تبلیغات
nazism

هولوکاست واقعی





1 : هولوکاست ۹ میلیون ایرانی به دست بریتانیای جنایتکار

در سال های۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹با وقوع جنگ جهانی اول با وجود اعلام بی طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس از نقاط مختلف وارد کشور شدند.
دولت عثمانی نیز با بهانه تراشی در مورد حضور نیروهای روس در آذربایجان، از مرزهای شمال غرب نیروهای خود را وارد کشور کرده و توقف نقض بی طرفی را به خروج روسیه از آذربایجان موکول کرد. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و بخشهایی از جنوب كشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود.همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه نیروهای هندی تحت امر خود از بحرین وارد آبادان شدند و این شهر را اشغال كردند. عمده ‏ترین توجیه ورود این نیروی نظامی، ضرورت محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود. با انقلاب اکتبر 1917 روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان ها و عثمانی آغاز کرد و بدین ترتیب انگلیسی ها از سال 1917 ایران را تحت اشغال خود درآوردند.

در همین زمان قحطی در ایران بیداد می کرد و همه روزه کودکان، زنان و سالمندان بسیاری را به کام مرگ می کشاند. نیروهای اشغالگر انگلیس تمامی منابع و تولیدات کشاورزی را برای گذران نیاز نظامیان در جنگ خود، خریداری کرده و احتکار می کردند. عجیب تر اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد.سربازان انگلیسی علاوه بر این بدلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که بدلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری ها، مبتلایان جان خود را از دست می دادند.
جعفر شهری نویسنده و شاهد این قحطی بزرگ می نویسد: "در همین قحطی نیز بود كه نیمی از جمعیت پایتخت از گرسنگی تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هیزم‏ وار بر روی هم انباشته شده، كفن و دفن آنها میسر نمی‏گردید و قیمت گندم از خرواری 4 تومان به 400 تومان و جو از من 2 تومان به 200 تومان رسیده، هنوز دارندگان و محتكران آنها حاضر به فروش نمی‏شدند.

میرزا خلیل خان ثقفی:در گذر تقی خان یك دكان شیربرنج فروشی بود. در روی بساط یك مجموعه بزرگ شیربرنج بود كه تقریباَ ثلثی از آن فروخته شد و یك كاسه شیره با بشقابهای خالی و چند عدد قاشق نیز در روی بساط گذاشته بودند. من از وسط كوچه رو به بالا حركت می‏كردم و نزدیك بود به دكان برسم كه ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختری افتاد كه در كنار دیواری ایستاده و چشم به من دوخته بود.

دفعتاَ نگاهش از سوی من برگشت و به بساط شیربرنج فروشی افتاد. .
آن دختر، شش، هفت سال بیشتر نداشت. لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سیاه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد كه تقریباَ به رنگ كاه درآمده بود بسیار خوشگل و زیبا بود. همین كه نگاهش به شیربرنج افتاد لرزشی بسیار شدید در تمام اندامش پدیدار گشت و دستهای خود را به حال التماس به جانب من و دكان شیربرنج فروشی كه هر دو در یك امتداد قرار گرفته بودیم دراز كرد و خواست اشاره ‏كنان چیزی بگوید اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالی كه صدای نامفهومی شبیه به ناله از سینه ‏اش بیرون آمده، به روی زمین افتاد و ضعف كرد.

من فوراَ به صاحب دكان دستور دادم كه یك بشقاب شیربرنج كه رویش شیره هم ریخته بود آورده و چند قاشقی به آن دختر خوراندیم. پس از اینكه اندكی حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت : دیگر نمی‏خورم، باقی این شیربرنج را بدهید ببرم برای مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگی نمیرد.

بدتر از هر مصیبت دیگر، مشاركت شاه و جمعی از حواریون او در احتكار مایحتاج عمومی است كه نشان از بی مایگی و بی اعتنایی به تنگدستی مردم به روزگار اشغال كشورش از سوی اجانب دارد. .
در این برهه میرزا حسن خان مستوفی‏ الممالك با جدیت و تلاش فراوان، به رغم درگیر شدن با عوامل آشكار و نهان انگلیس و روس، با وضع برنامیه ای درصدد نجات هموطنان خود از این وضع آشفته، مقابله با محتكران و اتخاذ تدابیری برای خرید عادلانه ارزاق عمومی به ویژه گندم، برنج، جو و توزیع آن میان هموطنان بود.
در زمان قحطی، شکل همه عوض شده و مردم دیگر به انسان شباهتی نداشتند. همه با چشمانی گود افتاده چهار دست و پا می خزیدند و علف و ریشه درختان را می خوردند. هر چه از جاندار و بی جان در دسترس بود به غذای مردم تبدیل شده بود. سگ، گربه، کلاغ، موش، خر و ...
و در بعضی مناطق قحطی مردم را به مرده خواری واداشته بود .








2 : هولوکاست حداقل 18000 نفر و حداکثر 25000 نفر المانی به دست بریتانیای و آمریکا جنایتکار


در 23 آوریل نیروی هوایی انگلستان 40000 اطلاعیه را در سطح شهر درسدن پخش کرده بود که تنها در صورت تسلیم بی قید و شرط ارتش آلمان بمباران ها متوقف خواهد شد. اما تا آخرین روزهای جنگ نیروهای آلمانی در سطح شهر مقابل ارتش سرخ مقاومت می کردند و تنها در آخرین روز یعنی 8 مه 1945 نیروهای شوروی اختیار کامل شهر درسدن را بدست گرفتند.

طی اولین موج حملات هوایی هزاران نفر به مناطق حومه شهر پناه بردند. پس از پایان حملات هوایی ساختمان های عمومی، برخی از مدارس و دیگر اماکن تخریب نشده به عنوان مرکز اورژانس و بیمارستان موقت مورد استفاده قرار گرفت. در اواسط ماه مارس تنها در دهکده ی plauen بیش از 16000 پناه جو اسکان یافته بود. بسیاری از مقامات نیز به حومه شهر نقل مکان کردند.

در مرکز شهر هنوز 4000 نفر ساکن بودند. در ماه های آخر جنگ کمبود غذا و امکانات اولیه مردم درسدن را به شدت آزار می داد.

مقامات ارشد یا کشته شده بودند یا از شهر گریخته بودند. مقامات باقی مانده به علت کمبود کادر و قوای انسانی توانایی اداره ی شهر را نداشتند. بین 14 الی 16 فوریه گشتاپو به دنبال انتقال 174 یهودی از درسدن به اردوگاه ها بود اما به علت بمباران ها و هدف قرار گرفتن مرکز پلیس نتوانست این برنامه را پی گیری کند. در میان این یهودیان افرادی همچون نویسنده معروف (ویکتور کلمپو) و هنرمند اهل چکسلواکی (ژوژف اسکوپا) نیز بودند که پس از بمباران به همراه 72 تن دیگر موفق به فرار شدند.

روزهای پس از بمباران، اجساد در سطح شهر با کامیون ها یا چرخ های دستی به منظور شناسایی هویتشان در اماکن عمومی جمع آوری می شدند. از میان هزاران کشته ی انباشته شده بر اثر سوختگی شدید و آسیب های وارده امکان شناسایی بیشتر اجساد وجود نداشت. به علت ترس از شیوع بیماری های واگیردار بسیاری از این اجساد در کورهای جسدسوزی (Tolkewitz) به خاکستر تبدیل شدند. تا 17 آوریل در گورستان شهر بیش از 25000 نفر دفن شدند . (بسیاری از این اجساد بر اثر دمای بسیار بالای آتش سوزی در حالی جان دادند که لباسهایشان سالم باقی مانده اما اعضای بدنشان بر اثر حرارت غیرمستقیم سوخته و به خاکستر تبدیل شده است، این حالت برای گروهی پیش آمد که در پناهگاه ها قرار داشتند)






3 : هولوکاست بین ۰۰۰‘۶۰۰ تا ۰۰۰‘۵۰۰‘۱ تن ارامنه به دست امپراتوری عثمانی


بزرگ‌ترین رویداد مصیبت‌بار در تاریخ ارمنیان با آغاز جنگ جهانی اول روی داد. در ۱۹۱۵م دولت «ترکان جوان» تصمیم گرفت همه جمعیت ارمنی ۰۰۰‘۷۵۰‘۱نفری کشور را به سوریه و بین‌النهرین انتقال دهد. آنان ارمنیان عثمانی را به رغم تعهد بسیاری از آنان به وفاداری ـ عناصر خطرناک خارجی و شریک در توطئه دشمن مسیحی‌گرای تزاری برای برهم زدن فعالیتهای عثمانی در شرق می‌دانستند.

در آنچه بعدها «نخستین نسل‌کشی» سده ۲۰م خوانده شد، صدها هزار ارمنی که از خانه‌های خود رانده شده بودند، یا قتل‌عام شدند، یا در خلال جابه‌جایی قومی، آن قدر پیاده راه پیمودند تا جان باختند. شمار کشته‌شدگان ارمنی در ترکیه طی سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳م بین ۰۰۰‘۶۰۰ تا ۰۰۰‘۵۰۰‘۱ تن برآورد شده است.

علاوه بر این، طی این مدت دهها هزار تن از آنان به روسیه، لبنان، سوریه، فرانسه و ایالات متحده مهاجرت کردند.»پس از ایالت های شرقی نوبت به ارامنه ساکن سراسر امپراتوری عثمانی رسید تا به دستور ملی گرایان غیر مذهبی جنبش ترک های جوان قتل عام شوند.به این ترتیب ، در روز شنبه 24 آوریل سال 1915 میلادی در شهر استانبول 600 نفر از ارامنه صاحب نام شهر به دستور دولت غیرمذهبی ترک های جوان به قتل می رسند.

این آغاز قتل عام دهشتناک ارامنه توسط جنبش ملی گرای افراطی ترک های جوان بود.در آن زمان امپراتوری عثمانی دارای 2 میلیون تبعه ارمنی بود که در مجموع دو سوم آنها در جریان این کشتار جمعی جان خود را از دست دادند.

اردوگاه آشویتس ( Auschwitz )




به دروغ های آشویتز پایان دهیم.



تقریبا هر کسی نام آشویتز را شنیده است،اردوگاه آلمان ها در زمان جنگ جهانی دوم،جایی که تعداد زیادی زندانی - بیشترشان یهودی بودند - بکلی نابود شدند،بویژه توسط اتاق های گاز.
از آشویتز وسیعا به عنوان وحشتناک ترین اردوگاه مرگ نازی ها یاد می شود.اما شهرت مخوف این کمپ نمی تواند منطبق بر حقیقت باشد.

محققان داستان هولوکاست را به چالش می کشند.

همانطور که عجیب بنظر می رسد،بیشتر تاریخ دانان و مهندسان داستان های مربوط به آشویتز را به چالش کشیده اند.این محققان تجدید نظر طلب بر سر اینکه تعداد زیادی از یهودیان به این اردوگاه فرستاده شدند و در آنجا بر اثر تیفوس یا دیگر بیماری ها مرده اند،بحثی ندارند.اما مدارک قانع کننده ای که آنها ارائه کرده اند،نشان می دهد که آشویتز یک اردوگاه مرگ نبوده و داستان مربوط به کشتار دسته جمعی در اتاق های گاز یک دروغ بزرگ است.

مجموعه کمپ های آشویتز

مجتمع آشویتز در سال 1940 در جنوب مرکزی لهستان تاسیس شد.تعداد زیادی از یهودیان بین سال های 1942 تا 1944 به آنجا فرستاده شدند.اردوگاه اصلی به نام Auschwitz 1 شناخته می شود.Birkenau یا Auschwitz 2،به اصطلاح اردوگاه مرگ بود و Auschwitz 3،یک مجموعه صنعتی عظیم بود که در آن بوسیله ذغال سنگ،سوخت تولید میشد.بعلاوه ده ها مجتمع دیگر وجود داشت که اختصاص به اقتصاد جنگ داشت.

4 میلیون قربانی؟

در دادگاه نورمبرگ متفقین ادعا کردند که آلمان ها 4 میلیون انسان را در آشویتز قربانی کرده اند.این ادعا که توسط شوروی ارائه شد سال ها پذیرفته شده، باقی ماند.برای مثال این ادعا گاهی در روزنامه ها و مجلات مهم آمریکایی ظاهر می شود.

امروزه هیچ تاریخ نگار تجدید نظر طلب،حتی آن هایی که داستان کشتار را باور دارند،این ادعا را نمی پذیرند.تاریخ دان اسراییلی هولوکاست،Yehuda Bauer،در سال 1989 گفت:زمان آن رسیده است که اعتراف کنیم 4 میلیون قربانی یک دروغ تعمدی است.در جولای 1990 موزه یادمان آشویتز در لهستان به همراه مرکز هولوکاست اسراییل،Yad Vashem،ناگهان اعلام کردند که روی هم رفته شاید یک میلیون انسان (یهودی و غیر یهودی) در آنجا مرده اند.هیچ یک از این دو موسسه اعلام نکرده اند که چه تعداد از این مردم کشته شده اند یا در هیچ آمار و برآوردی تعداد افرادی که به اصطلاح با گاز کشته شده اند را ذکر نکردند.یک تاریخ دان برجسته هولوکاست به نام Gerald Reitlinger،تخمین زده است که حدود 700,000 یهودی در آشویتز تلف شده اند.اخیرا دیگر پژوهشگر هولوکاست به نام Jean-Claude Pressac برآورد کرده است که 800,000 نفر که 630,000 نفر آن یهودی بوده اند،در آشویتز مرده اند.در حالی که حتی این تعداد قربانی کمتر نیز نادرست می باشد،اختلاف نظر ها نشان می دهد که چگونه داستان آشویتز در گذر سالیان دستخوش تغییر شده است.




شعار معروف آلمانی (ARBEIT MACHT FREI) «کار شما را آزاد خواهد کرد» بر سر در اردوگاه آشویتس در لهستان


افسانه های خیالی

زمانی شدیدا ادعا می شد که یهودیان بوسیله برق در آشویتز اعدام می شوند.روز نامه های آمریکایی با استناد به گزارش یک شاهد عینی شوروی رها شده از آشویتز در سال 1945 نوشتند که:آلمان ها یهودیان را به وسیله یک کمربند حامل الکتریسیته که صدها نفر را همزمان دچار برق گرفتگی می کرد، می کشتند و سپس اجساد را به کوره انتقال می دادند.اجساد سریعا سوزانده شده و از آن ها برای مزارع اطراف کود تهیه می کردند.

در دادگاه نورمبرگ یک بازپرس آمریکایی به نام Robert Jackson ادعا کرد که آلمان ها دستگاه جدیدی اختراع کردند که می توانست همزمان 20,000 یهودی را در آشویتز تبخیر کند به طوری که هیچ چیز از آن ها باقی نمی ماند.امروزه هیچ تاریخ نگار تجدید نظر طلبی این دو افسانه را نمی پذیرد.

اعترافات Hoss

یکی از اسناد کلیدی هولوکاست،اعترافات فرمانده آشویتز،Rudolf Hoss،در تاریخ 5 آوریل 1946 می باشد که توسط آمریکا در دادرسی اصلی نورمبرگ ارائه شد.
اگرچه هنوز از این اعترافات به طور گسترده به عنوان اثباتی محکم بر داستان کشتار در آشویتز  استفاده می شود اما در واقع اظهارات غلطی است که با شکنجه گرفته شده است.
سال ها پس از جنگ،جاسوس نظامی بریتانیا،گروهبان Bernard Clarke
شرح داد که چگونه او و 5 سرباز دیگر بریتانیایی چگونه با شکنجه از Hoss اعتراف گرفته اند.اظهارات Hoss این گونه بود:
"مشخصا من اظهار نامه ای را امضا کردم که در آن گفتم من 2.5 میلیون یهودی را کشته ام.می توانستم بگویم این تعداد 5 میلیون یهودی بوده است.روش های خاصی وجود دارد که با آن می توان هر اعترافی را بدست آورد،چه صحیح باشد چه ناصحیح"

حتی تاریخ دانانی که اساسا داستان هولوکاست را باور دارند،معترف هستند که بسیاری از اظهارت گفته شده در شهادت نامه Hoss نادرست هستند.دیگر هیچ محقق برجسته ای ادعاهایی مانند کشتار 2.5 یا 3 میلیون یهودی در آشویتز،مطرح نمی کند.




مبتلایان به تیفوس در اردوگاه آشویتز



همچنین شهادت نامه Hoss بیان می کند که همزمان در سه اردوگاه دیگر -Belzec,Treblinka,Wolzek - در تابستان 1941 توسط گاز کشته می شدند.

اما Wolzek وجود خارجی ندارد و در دیگر اسناد هولوکاست نامی از آن نیامده است.این نام زاده ذهن Hoss می باشد.بعلاوه عقیده امروزی کسانی که به افسانه هولوکاست باور دارند این است که کشتار یهودیان بوسیله گاز در اردوگاه های
Auschwitz,Treblinka,Belzek
تا سال 1942 شروع نشده بوده است.

هیچ شواهد مستندی وجود ندارد.

هزاران اسناد محرمانه آلمان که به آشویتز مربوط بود،پس از پایان جنگ توسط متفقین ضبط شد.حتی یک عدد از این اسناد به برنامه ای برای کشتار اشاره نمی کند.در واقع موضوع کشتار در اردوگاه ها با شواهد مستند به دست آمده،مطابقت ندارد.

بسیاری از زندانیان یهودی قادر به کار نیستند.

بارها ادعا شده است تمامی یهودیانی که قادر به کار نبودند بلافاصله کشته می شدند.یهودیانی که خیلی پیر یا جوان،مریض یا ضعیف بودند با گاز کشته می شدند و تنها کسانی که می توانستند تا پای مرگ کار کنند،زنده نگه داشته می شدند.اما شواهد نشان نشان می دهد که در حقیقت بسیاری از یهودیان قادر به کار کردن نبودند و با این وجود کشته نشده اند.برای نمونه یک پیام تلفکس داخلی آلمان به تاریخ 4 سپتامبر 1943 از سازمان اقتصادی و اجرایی اس اس (WVHA)، گزارش داد که از 25,000 زندانی یهودی در آشویتز تنها 3,581 نفر قادر به کار کردن هستند و 86 درصد دیگر نمی توانند کار کنند.
این مساله در یک گزارش محرمانه از طرف Oswald Pohl،رییس سازمان اردوگاه کار اس اس به هاینریش هیملر، به تاریخ 5 آوریل 1944 نیز تایید شده است.او گزارش داد که در مجموعه اردوگاه های آشویتز 67,000 زندانی وجود دارد که 18,000 آنان بستری یا ناتوان هستند. در اردوگاه آشویتز 2 (Birkenau)،که به اصطلاح مرکز اصلی کشتار بود،36,000 زندانی وجود داشت که بیشترشان زن بودند و تقریبا 15,000 نفر آنان قادر به کار نبودند.

این دو سند یاد شده به روشنی نشان می دهد که داستان کشتار در آشویتز با حقیقت تطابق ندارد.

مدارک بدست آمده نشان می دهد که Birkenau،
اردوگاهی بود که به منظور نگهداری از یهودیانی که قادر به کار کردن نبودند و آنهایی که موقتا منتظر انتقال به اردوگاه های دیگر بودند،ساخته شد.این عقیده مطرح شده توسط دکتر Arthur Butz از دانشگاه "شمال غربی" -دانشگاهی در ایلینویز آمریکا- است.او در ادامه می گوید:این دلیل میزان مرگ و میر بالا در آن اردوگاه بوده است.

پروفسور تاریخ "Arno Mayer" از دانشگاه Princeton آمریکا که خود یهودی است در کتاب اخیرش گفته:بیشتر یهودیان در آشویتز در نتیجه بیماری تیفوس و دیگر علل طبیعی مرده اند تا اینکه اعدام شده باشند.

Anne Frank

شاید شناخته شده ترین زندانی آشویتز Anne Frank باشد که در جای جای دنیا به دلیل خاطرات مشهورش از آشویتز،شناخته شده است.اما تعداد بسیار کمی از مردم می دانند که هزاران یهودی از جمله Anne و پدرش،Otto Frank، از بازماندگان آشویتز می باشند.
این دختر 15 ساله و پدرش در سپتامبر 1944 از هلند به آشویتز منتقل شدند.چند هفته بعد در مواجهه با ارتش در حال پیشروی شوروی،Anne به همراه بسیاری از یهودیان دیگر به اردوگاه Bergen-Belsen منتقل شدند و در آنجا در مارس سال 1945 بر اثر تیفوس جان باخت.
پدرش نیز دچار تیفوس شد و در بیمارستان آشویتز بستری شد.او یکی از هزاران یهودی است که آلمان ها هنگام ترک اردوگاه در ژانویه 1945 -به فاصله کوتاهی پیش از اینکه توسط ارتش شوروی تسخیر شود- به حال خود رها کرد.پدر آنه در سال 1980 در سوییس درگذشت.

اگر سیاست آلمان این بود که یهودیان قتل عام شوند، آنه و پدرش از آشویتز جان سالم بدر نمی بردند.سرنوشت آنان اگرچه تراژیک می باشد،منطبق بر داستان کشتار دسته جمعی یهودیان نیست.

تبلیغ متفقین

داستان کشتار با گاز در آشویتز مبتنی بر اظهارات شفاهی زندانیان سابق یهودی است که شخصا هیچ نشانه ای از کشتار دسته جمعی ندیده بودند.
عقیده آنان قابل درک است چون شایعات مبتنی بر کشتار با گاز در آشویتز در سطح وسیعی پراکنده شده بودند.
هواپیما های متفقین تعداد زیادی بروشور در باره آشویتز و اردوگاه های اطراف آن با این محتوا که مردم در آنجا توسط گاز کشته می شوند،در شهرها ریختند.داستان کشتار با گاز که از مهم ترین تبلیغات زمان جنگ متفقین بود توسط ایستگاه های رادیویی در سراسر اروپا منتشر گشت.




این عکس ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ ﺩﺍﺧﺎﺋﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ
ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪﻧﺪ. ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ !
ﻧﺸﺎﻧﯽ ﺍﺯﻻﻏﺮﯼ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ.




اینجا اردوگاه کار اشویتس است و زندانیان ازاد شده با لباس هایی اراسته.!
آیا نشانی از فلاکت، ضعف جسمانی در انها مشاهده میکنید.؟




افسانه هولوکاست یهود



مقدمه

در ١٩٣٣ تعداد كل یهودیان در اروپا ٥.٥ میلیون نفر بوده كه اگر تعداد یهودیان در كشورهای متفقین و بیطرف را كسر كینم ٢.٥ میلیون نفر یهودی در اروپا میزیستند كه از این تعداد تنها ٥٠٠ هزار نفر در المان و لهستان ساكن بودند حال چگونه ٦ میلیون نفر از جمعیت ٥٠٠ هزار نفری كشته شده است ؟؟؟ هیچ فرمان و یا دستوری از سوی حزب نازی یا سران و رهبران المان نازی مبنی بر كشتن سوزاندن یهودیان در میان اسناد بدست امده از بعد از فتح المان پیدا نشد. با وجود سازمان های جاسوسی متفقین چرا هیچ نهاد یا سازمان یا فرد یا گروهی تا قبل از فتح كامل المان هیچ اطلاعاتی درباره هولوكاست با سوزاندن اجساد نداشت!!!!! از روش های ادعایی یهودیان مبنی بر سوزاندن و ... هیچ مدركی در دادگاهها موجود نبود بوای مثال هزاران كامیونی كه یهودیان ادعا دارند كه دارای اتاق گاز بودند حتی یك مورد هم كشف نشد. دكتر مارتین بروژات از انستیتو تاریخ معاصر المان كه یك انستیتوی نیمه دولتی است طی یك نامه با ارائه مدارك اعلام كرد در خاك المان در خلال جنگ جهان دوم هیچكسی از طریق اتاق گاز كشته نشده و مدارك دادگاه نورنبرگ كاملا جعلی بودند.. مهندس امریكایی به نام لشتر كه سمت مشاور در امور اعدام در برخی ایالت های امریكا رو بر عهده داره پس از بازدید دقیق و فنی در ١٩٨٨ از اردوگاه های كار اجباری اعلام كرد كه هیچ یك از این مكان ها دارای اتاقك گاز نبود و این دروغی بزرگ است







عكس های انسان های مرده و ناتوان كاملا واقعیت دارد و مایه ی شرم بشریت نیز هست ولی باید دانست چرا این اتفاق ها افتاد ، بیشتر مرگ و میرها در اواخر ١٩٤٤ اتفاق افتاد زمانی كه المان حتی در تامین غذا و سوخت برای مردم كشورش به مشكل برخورد و اولین جایی كه این عدم تامین مایحتاج روزانه در ان اشكار شد اردوگاه های كار احباری بود . هزاران فرد در اثر شیوع بیماری ها و گرسنگی مردند.. تا ١٩٤١ قریب به ٥٠٠ هزار یهودی  از المان خارج شدند ( قراداد هاوارا یا انتقال یهودیان به فلسطین )  ایشمن پیشنهاد مبنی بر خروج ١ میلیون یهودی در ١٩٤٤ به كمپانی یهودی داد در عوض گرفتن ١ میلیون اتوبوس برای انتقال انان اما انگلستان پیشنهاد را ملغی كرد حتی بار دیگر در اواخر ١٩٤٤ نیز دوباره انرا مطرح كرد ولی اینبار اكثر كشورهای اروپایی از دریافت یهودیها منع شدند..
اگر هیتلر یا المان نازی یهودیا را سوزاند چرا تا ١٩٤١ اجازه خروج به نیم میلیون یهود داد ؟؟ چرا در ١٩٣٣ قرارداد هاوارا را با یهودیان منعقد كرد و انان را به اورشلیم فرستاد ؟؟
١٢) حدود ١٥٠ هزار سرباز و ژنرال و فیلد مارشال یهودی در صف اول ارتش رایش سوم درطول جنگ جهانی دوم جنگیدند
هلموت ویلبرگ ژنرال لوفت وافه و طراح حملات بلیتز گریگ ویلهم كایتل " رئیس ستاد ارتش رایش سوم
ورنر گولدبرگ سرباز نمونه ارتش رایش سوم یك یهودی بود كه تصویر او به عنوان سرباز نمونه در تمام مجلات المان چاپ شد
رهبر نظامی مشهور المان یعنی " پال آشر " كه چندین نشان نظامی از هیتلر دریافت كرد یهودی بود
دكتر الكه شرویتز از رهبران اس اس كه اردوگاه یهودی ها تحت نظر او بود یهودی بود
ارتشبد " ارهارد میخ " نیز یهودی بود
" میخ " رئیس شركت لوفت هانزا نیمه یهودی بود
ماترد هنریخ یكی از بلند پایه ترین رهبران نازی یهودی بود
ژنرال ژوهانس زوكرتورت یهودی بود
امی موریس راننده شخصی هیتلر نیز یك یهودی بودن
آقای جوزف جی بورگ زندانی یهودی در اشوویتز ،  دوازدهمین شاهدی بود که برای دفاع و ادای شهادت به تاریخهای 29 و 30 مارچ 1988 فراخوانده شد. ایشان شهادت دادند که در کمپ آشویتز اتاقهای گاز وجود نداشت./// خانم ماریکا فرانک آبرامز زندانی یهودی در اشوویتز : اجازه بدید که توضیح بدهم که اگر چه من در کمپ آشویتز بودم من هیچ چیزی درباره اتاقهای به اصطلاح کشنده گاز نشنیدم. شما میتوانید تصورش را هم بکنید؟؟؟
اقای دکتر بندیکت کاتسکی (3 سال در آشویتس بودند) دیگر زندانی یهودی اشوویتز :
من در یک کمپ بزرگ در آلمان بودم. من باید صادقانه آن را بیان کنم که در هیچ کمپی من هرگز هر چیزی که کمترین شباهتی به اتاقهای موسوم به گاز داشته باشد ندیدم// گفته های 3 نفر از شاهدین یهودی در آشویتز که برای ما بیان کردند نه اتاقهای موسوم به گاز وجود داشته و نه آنها چنین مواردی را مشاهده کرده اند خود دلیل بر جعلی بودن و ساختگی بودن هولوكاست است









سود یهود از افسانه هولوکاست و نتایجش برای اسرائیل. !




ﺍﺯ ﺍﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ 1949 ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ
ﻏﺮﺑﯽ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﻦ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪ ﺩﻭﻟﺖ ﻫﯿﭻ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺘﺨﻮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺟﺰ ﭘﺬﯾﺮﺵ
ﮔﻨﺎﻩ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﻭ
ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﻬﻮﺩ ..
ﺩﺭ ﺍﻏﺎﺯ 1951 ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺭﺳﻤﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺻﺤﻨﻪ ﺷﺪ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺘﻔﻖ ﭼﻨﺪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ
ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻫﺎ ﻣﻄﺎﻟﺒﺎﺕ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺴﺎﺭﺍﺗﯽ
ﮐﻪ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ ﯾﮑﻮ ﻧﯿﻢ ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ
ﺑﺮﺍﻭﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ
ﺗﺴﺮﯾﻊ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﺎ ﻧﯿﻤﯽ ﺭﺍ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﻧﯿﻤﯽ
ﺭﺍ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ .ﻣﺒﻨﺎﯼ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺍﯾﻦ
ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺣﺪﻭﺩ 5000 ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ‏( ؟؟؟‏) ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﺭ ﻫﺮ
ﯾﻬﻮﺩﯼ 3000 ﺩﻻﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ
ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﺑﺮ
ﺩﻭﺵ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﻧﺎﻡ ﻣﻠﺖ ﯾﻬﻮﺩ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻧﺎﺣﻮﻡ ﮔﻠﺪ ﻣﻦ ‏( ﺭﯾﯿﺲ ﺍﮊﺍﻧﺲ ﯾﻬﻮﺩ‏) ﻭ
ﮐﻨﺮﺍﺩ ﺍﺩﻧﺎﺋﺮ ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ ﻭﻗﺖ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﮐﻨﺮﺍﺩ ﻣﺒﻠﻎ ﯾﮏ
ﻣﯿﻠﯿﻼﺭ ﺩﻻﺭ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻢ ﻭ ﯾﺎ ﻣﺒﻠﻎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼ
ﭘﺬﯾﺰﻓﺖ . ﺍﺩﻧﺎﺋﺮ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ
ﻏﺮﺍﻣﺖ ﺭﺍ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺭﺳﻤﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﮐﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ
ﻫﺎ ﺑﺰﻭﺩﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ .
ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﻣﺠﻤﻊ ﻣﻄﺎﻟﺒﺎﺕ
ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ
ﻏﺮﺍﻣﺖ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
23 ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻋﻀﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﻤﻊ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ
ﺷﻮﺭﻭﯼ ‏( ﺳﺎﺑﻖ‏) ﺍﺭﻭﭘﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ
ﺣﻈﻮﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ .
ﺍﯾﻦ 23 ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ
.1 ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﻭ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎﻥ
ﯾﻬﻮﺩﯼ
.2 ﻭ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﯿﺐ
ﺩﯾﺪﮔﺎﻥ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﻭ ﻣﺎﻟﯽ
ﺩﺭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﻣﺠﻤﻊ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﻠﯽ ﺑﻪ
ﺣﺪﻭﺩ 50 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﻣﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻟﻤﺎﻥ
ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺒﻠﻎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺤﺚ ﻫﺎﯼ
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﺪ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﻃﺮﺡ ﺍﺧﺎﺫﯼ ﺧﻮﺩ
ﻓﺸﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺩﺑﺖ ﻟﻨﺪﻥ
ﺍﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ
ﺍﻟﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩ ﺗﺮﺟﯿﺢ
ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻏﺮﺍﻣﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ
ﺩﺭ 7 ﻣﻪ 52 ﻣﻮﺷﻪ ﺷﺎﺭﺕ ‏( ﻭﺯﯾﺮ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ‏)
ﺩﺭ ﮐﻨﺴﺖ ‏( ﻣﺠﻠﺲ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ‏) ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﻦ
ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻏﺮﺍﻣﺎﺕ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﮑﻨﺪ
ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ‏( ﮐﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ
ﺍﺵ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﻭ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻟﻤﺎﻥ
ﻣﯿﺸﻮﺩ‏)
ﻧﺎﺣﻮﻡ ﮔﻠﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﻮ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ
ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ :
ﺍﮔﺮ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ‏( ﺻﻬﯿﻮﻥ ﻫﺎ‏).ﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎ
ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺷﺪﯾﺪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ
ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ‏(؟؟؟‏) ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎﻥ ﻫﻮﻟﻮﮐﺎﺳﺖ
ﺍﺳﺖ .ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﯾﻬﻮﺩﯼ ‏( ﻭﻗﺎﯾﻊ ﻧﮕﺎﺭ ﯾﻬﻮﺩ‏) ﺩﺭ
ﻟﻨﺪﻥ ﻧﯿﺰ ﻃﻠﺐ ﮐﺎﺭﺍﻧﻪ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ :
ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﯾﻬﻮﺩ ﺩﺭ
ﺻﻮﺭﺕ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻭ
ﺑﺴﯿﺞ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .
ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﻫﺎ ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺭ ﺯﺩﻥ
ﻭﺯﺭﺍ ﺧﻮﺩ ﻭ ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺳﻪ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ
ﻣﺎﺭﮎ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﮐﺮﺩ .
ﺗﻮﺍﻓﻖ ﻧﺎﻣﻪ ﻟﻮﮐﺰﺍﻣﺒﻮﺭﮒ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﻣﻨﯿﺖ
ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮔﻠﺪ ﻣﻦ ﺩﺭ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﺪ :
ﮐﺎﻻ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺍﺯ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﯾﻦ
ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺍﯾﻦ ﺗﺴﻬﯿﻼﺕ ﺭﺍ
ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻣﯿﺸﺪ .
ﺧﻄﻮﻁ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ .ﺗﻠﻔﻦ. ﺗﺎﺳﯿﺴﺎﺕ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻭ ﻟﻨﮕﺮ ﮔﺎﻩ
ﻫﺎ ﻃﺮﺡ ﻫﺎﯾﺎﺑﯿﺎﺭﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺑﺪﻭﻥ
ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻏﺮﺍﻣﺖ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻤﯿﺸﺪ ...
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻭﯼ ﺩﺭ 1976 ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﺪﻭﻧﻦ ﻏﺮﺍﻣﺖ
ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﺧﺖ ﻫﺎﯼ
ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻄﺎﺭ ﻫﺎ ﺍﻟﻤﺎﻧﯽ ﺍﻧﺪ ...
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺸﺘﯽ ﻫﺎ ﺍﻟﻤﺎﻧﯽ ﺍﻧﺪ . ﺑﺨﺶ ﺍﻋﻈﻢ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻭ ...
ﻭ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺒﺎﻟﻎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﻟﻎ ﺗﻌﯿﯿﻦ
ﺷﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ‏( ﻣﺒﺎﻟﻎ ﻏﯿﺮ ﺭﺳﻤﯽ‏) ﺑﺤﺪﯼ
ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﺩﺯﯾﺎﻓﺖ ﺷﺪﻩ 2 ﯾﺎ 3 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ .
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ
ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ .
ﮐﺸﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﮐﺎﻻ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﻭ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺑﻨﺪ ﺣﯿﻔﺎ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ‏(1965‏)
ﻧﺎﻭﮔﺎﻥ ﮐﺸﺘﯽ ﺭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺗﻤﺎﻣﺎ ﺍﻟﻤﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﺭﺍﻩ ﺍﻫﻦ ﻭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺫﻭﺏ ﻓﻮﻻﺩ
ﺍﮐﺮ ‏( ﺷﻬﺮﯼ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻠﯽ‏) ﺗﻤﺎﻣﺎ ﺍﻟﻤﺎﻧﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﻋﻼﻭﻩ
ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻠﯽ ﺑﺼﻮﺭﺕ
ﻣﺎﻫﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﻏﺮﺍﻣﺖ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ


ﻟﯿﺴﺖ ﺗﺎﺳﯿﺴﺎﺕ ﺯﯾﺮ ﺑﻨﺎﯾﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﺮﺍئیل



.1 ﺍﺣﺪﺍﺙ 5 ﻧﯿﺮﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﺮﻕ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ 1953
ﺍﻟﯽ 1956
.2 ﺍﺣﺪﺍﺙ 280 ﮐﯿﻠﻮ ﻣﺘﺮ ﻟﻮﻟﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺏ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ
ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ
.3 ﺗﺤﻮﯾﻞ 65 ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺷﺎﻣﻞ 4 ﻗﺎﯾﻖ ﻣﺴﺎﻓﺮ
ﺑﺮﯼ
.4 ﺑﺎﺯ ﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﻧﻮ ﺳﺎﺯﯼ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﻭ
ﺗﻠﻔﻦ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ‏( ﺩﺭ ﺣﺠﻢ ﻭﺳﯿﻊ‏)
.5 ﺗﺎﺳﯿﺲ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﺲ ﻭ ﺫﻭﺏ ﻓﻮﻻﺩ
.6 ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ ﺳﺎﺯﯼ ﺧﻄﻮﻁ ﺭﯾﻠﯽ ‏( ﺩﺭ ﺣﺠﻢ
ﻭﺳﯿﻊ‏)
.7 ﻭﺍﮔﺰﺍﺭﯼ 200 ﻭﺍﮔﻦ ﺑﺎﺭﯼ 156 ﻭﺍﮔﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮﺑﺮﯼ
ﻭ 48 ﻟﻮﮐﻮﻣﺘﯿﻮ ﺩﯾﺰﻟﯽ
.8 ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 200000 ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﻣﺰﺍﺭﻉ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ
.9ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﺒﺎﻟﻎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﯽ
.1 ﺗﺎ ﺳﺎﻝ 1963 ‏(ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺎ ﻣﯿﻼﺩﯼ
ﻣﯿﺒﺎﺷﻨﺪ ‏) 20 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﺎﺭﮎ
.2 ﺗﺎ ﺳﺎﻝ 1984 ﻣﺒﻠﻎ ﺑﻪ 70 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﺎﺭﮎ ﺭﺳﯿﺪ
.3 ﺍﻭﺍﺧﺮ 1987 ﺗﺼﻮﯾﺐ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻥ 300
ﻣﻠﯿﻮﻥ ﻣﺎﺭﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﺴﺎﺭﺍﺕ
.4 ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ 80 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﺎﺭﮎ
ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ‏( ﺭﺳﻤﯽ ﻣﺒﺎﻟﻎ ﻏﯿﺮ ﺭﺳﻤﯽ ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺑﯿﺶ
ﺗﺮ ﻣﯿﺒﺎﺷﻨﺪ ‏)
.5 ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ 1/1 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﻣﺠﻤﻊ
ﻣﻄﺎﻟﺒﺎﺕ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ . ﺣﺪﻭﺩ 647 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﺩﻻﺭ
.6 ﺩﺭ 4 ﺍﮐﺘﺒﺮ 1998 ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 102 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ
ﻣﺎﺭﮎ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ 62 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻧﺮﺥ ﺳﺎﻝ 1998
ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩﻩ
.7 ﺍﻧﻮﺍﻉ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﺗﻬﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺣﺪﻭﺩ
75 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﻣﺎﺭﮎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺭﺳﻤﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
.8 ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﻟﻤﺎﻥ ﺣﺪﻭﺩ 24 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﺎﺭﮎ
ﺩﯾﮕﺮ ‏( ﺣﺪﻭﺩ 15 ﻣﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ‏) ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ .






پس آن مرد برهنه یهودی کجاست؟
عکس مشهور هولوکاست به طور اتفاقی در روزنامه نیویورک تایمز انتشار یافت بدون حضور مرد برهنه یهودی!خب چگونه این اتفاق افتاد؟
بررسی دقیق روی نسخه واقعی عکس،دستکاری ماهرانه ای را نشان می دهد که در اتاق تاریک(اتاق مخصوص چاپ عکس) انجام گرفت تا مرد برهنه یهودی را به آن اضافه کنند.تا به اثرگذاری عکس کمک کند.
آیا اکنون درک می کنید که چرا یهودیان در سطح بین الملل سخت تلاش می کنند تا از تحقیقات دادگاهی و تاریخی هولوکاست جلوگیری کنند؟!







جسد، مرگ بر اثر گاز تزیکلون ب



ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﺩﺭ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﻫﻠﻮﮐﺎﺳﺖ

ﻣﻮﻧﻮﮐﺴﯿﺪ ﮐﺮﺑﻦ ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺗﺮﺑﻠﯿﻨﮑﺎ ،ﺳﻮﺑﯿﻮﺑﺮ ، ﺑﻠﺰﮎ ﻭ ﺟﺎﻫﺎﯼ
ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻭﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﺯ
ﺳﯿﺎﻧﻮﺭ ﺣﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﮔﺎﺯ ﺗﺰﯾﮑﻠﻮﻥ – B ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ
.ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﭼﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺣﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻗﺮﻣﺰ
ﮔﯿﻼﺳﯽ ﺭﻭﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﺟﺴﺎﺩ ؟
ﺍﺟﺴﺎﺩ ﯾﺎﻓﺖ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻣﺴﻤﻮﻣﯿﺖ CO ﺟﺰ ﺩﺭ
ﻣﻌﺪﻭﺩ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻗﺮﻣﺰ ﮔﯿﻼﺳﯽ
ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﺭ ﺷﺎﻫﺪﺍﻥ ﻋﯿﻨﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﻭ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ
ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻻﯾﻠﯽ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﻭﺭﺯﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻧﮓ ﺑﺪﻥ ﯾﺎ
ﺁﺑﯽ ﺍﺳﺖ ‏( ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﮐﻮﺭﺕ ﮔﺮﺷﺘﯿﻦ‏) ﯾﺎ
ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻃﺒﯿﻌﯽ
ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻧﺸﺎﻥ
ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻣﺴﻤﻮﯾﺖ ﺍﺟﺴﺎﺩ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﯿﺎﻧﻮﺭ ﻭ ﻣﻮﻧﻮﮐﺴﯿﺪ
ﮐﺮﺑﻦ ﺍﺳﺖ





جسد، مرگ بر اثر گاز تزیکلون ب
ادامه مطلب

ننن







تجدیدنظر طلبی در هولوکاست

هولوکاست در فرهنگ واژه شناسی صهیونیسم به کشتار دسته جمعی و نسل کشی نزدیک به یازده میلیون نفر بخصوص شش میلیون یهودی بر پایه نژاد، مذهب و ملیت در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی و از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵ در اردوگاه های مرگ آلمان نازی، اطلاق می شود . اصل واژه ی هولوکاست یک واژه یونانی است به معنای همه سوزی .

 
امروزه هولوكاست به صنعتی پر سود برای یهودیان بدل شده است. « صنعت هولوكاست» نامی است كه در اثر منافع بسیار زیاد اقتصادی این امر برای یهودیان، به آن اطلاق شده است. منافع اقتصادی هولوكاست تنها به جریمه های چندین ساله ای كه كشور آلمان باید به رژیم صهیونیستی و یهودیان بپردازد و تا سال 2030 نیز ادامه خواهد داشت، محدود نمی شود. هولوكاست اكنون به توجیهی برای جلب كمك های اقتصادی فراوان، تسهیلات اقتصادی چشمگیر و امكانات مالی و اقتصادی قابل توجهی تبدیل شده است كه كشورهای غربی در اختیار یهودیان صهیونیست قرار می دهند. علاوه بر منافع اقتصادی، این صنعت پر سود، منفعت های دیپلماتیك و بین المللی فراوانی را نیز برای صهیونیست ها به ارمغان آورده است. حمایت بین المللی و دیپلماتیك آمریكا و دیگر كشورهای غربی از رژیم صهیونیستی در مجامع بین المللی و افكار عمومی داخلی این كشورها از طریق هولوكاست توجیه می گردد.مظلوم نمایی تبلیغاتی كه زیر بنای اصلی ماجرای هولوكاست و سود اصلی آنها از این ادعاست نه تنها منفعت های ذكر شده را به دنبال دارد، بلكه از این طریق افكار عمومی دنیا را به گونه ای شكل دهی می شود كه یهودیان را انسان هایی بدون سرزمین، آواره و تحت ستم نشان می دهد كه برای جلوگیری از تكرار جنایات ادعا شده در مورد آنها بهتر است در گوشه ای از دنیا سرزمینی به آنها اختصاص یابد و این توجیه دقیقا استفاده ای است كه یهود برای غصب فلسطین و بنیانگذاری دولت یهود از آن بهره می برد.توجیه اعمال رژیم صهیونیستی و پرده پوشی جنایات فراوان صورت گرفته از سوی این رژیم یهودی و نیز مخفی كردن نسل كشی صورت گرفته توسط یهودیان در فلسطین، همه و همه به مدد صنعت پر سود هولوكاست صورت می گیرد.ما در این مقاله سعی می کنیم دلایلی بر رد این اتهام بزرگ ارائه کنیم . باشد که قدمی
کوچک در شکستن تابو های صهیونیسم جهانی برداریم.

یکی شواهد رد یهودی کشی سازمان یافته توسط حکومت آلمان نازی وجود تعداد زیادی ژنرال و سرباز یهودی در ارتش آلمان بوده است . اگر کشتار یهودیان به صورت سازمان یافته بوده است ، چرا این پاکسازی و کشتار از ارتش آلمان شروع نشده است ؟
@nazicenter
هیچ فرمان و یا دستوری از سوی حزب نازی یا سران و رهبران آلمان برای نابودسازی یهودیان وجود ندارد. در میان مدارک بدست آمده از آلمان پس از سقوط حتی یک برگه یا سند وجود ندارد که به عنوان دستور کشتار یهودیان از سوی مقامات به افسران و یا گزارش انجام این عمل از سوی انجام دهندگان به مافوق هایشان تلقی شود. همچنین هیچ برنامه، طرح، سازمان و یا حتی مدارک بودجه و حسابداری نیز برای کشتار یهودیان یافت نشده است.

تجدیدنظرطلبان معتقدند که آمار یهودیان قبل و بعد از جنگ گواه آن است که در طول دوره جنگ جهانی دوم، با احتساب کسانی که به عنوان سرباز در جبهه های جنگ جان خود را از دست داده اند، سیصد هزار تا ۱٫۵ میلیون یهودی از دنیا رفته اند ، آن هم به دلایل مختلف ، مانند بیماری تیفوس و طاعون و … نه فقط جنگ !با وجود فعالیت سرویسهای اطلاعاتی متفقین و با وجود نزدیکی اردوگاه ها به مناطق سکونت مردم عادی، تا پیش از پایان جنگ، هیچ منبع رسمی، سازمان بین المللی و حتی کشورهای دشمن آلمان، ادعایی مبنی بر کشتار گسترده یهودیان نکرده اند.

از روشهای ادعایی کشتار، هیچ مدرکی در دادگاه ها موجود نیست. برای مثال از هزاران کامیونی که ادعا می شود دارای اتاق گاز بوده و بازداشت شدگان را در حال انتقال خفه می کرده اند، حتی یک نمونه به عنوان مدرک به هیچ دادگاهی ارائه نگردیده است.
دکتر مارتین بروژات از انستیتو تاریخ معاصر آلمان که یک انستیتو نیمه دولتی است، طی یک نامه با ارائه مدارکی اعلام کرد در زمان جنگ جهانی دوم، در خاک آلمان کسی در اتاق گاز کشته نشده و مدارکی که در دادگاه نورنبرگ از آنها برای اثبات کشتار توسط اتاق های گاز استفاده شده اند همگی جعلی هستند. همچنین دیوید اروینگ تاریخدان انگلیسی نیز با ارائه مدارکی، اعلام کرده است که وجود اتاقهای گاز برای کشتار انسانها، تخیلی و توهمی بیش نیست …@nazicenter








Aryan ᛟ Evolution, [۱۳.۱۱.۱۵ ۰۲:۵۵]
علاوه بر موارد بالا برخی از ادعاهای هولوکاست، شرایط اولیه باورپذیری را نیز ندارند.برخی از این دلایل به این شرح است :
استفاده از گاز سیانور (سیکلون ب) برای کشتار مردم مقرون به صرفه نمی باشد. این شیوه اعدام در آمریکا، گرانترین شیوه اعدام محسوب می شود. یک مهندس آمریکایی بنام لشتر، که سمت مشاور در امور اعدام را در برخی ایالات آمریکا بر عهده داشت پس از بازدید دقیق و فنی که در سال ۱۹۸۸ از اردوگاه های مورد ادعا به عمل آورده است در گزارش خود صراحتاً اعلام کرد:«در هیچیک از این مکان ها، اتاق گاز اعدام وجود نداشته است.» نشانه ای از گاز سیانور در دیوارهای اتاقهایی که گفته می شود برای کشتار یهودیان استفاده می شده پیدا نشد. اسناد موجود نشان می دهد که زندانیان بیمار یهودی و غیر یهودی مورد مداوا قرار گرفته و جراحی هم می شده اند. وینستون چرچیل، نخست وزیر بریتانیا و دوایت آیزنهاور رییس جمهور آمریکا در کتابهای خاطرات خود از جزییات دوران جنگ، هیچ اشاره ای به وجود اتاق های موسوم به گاز نداشته اند. بیماری باکتریایی تیفوس در آن زمان شیوع داشت و تصاویر اجساد بسیار لاغر مردگان نیز شاهد بر همین ماجراست. دولت برای جلوگیری از گسترش پخش این میکروب کشنده اجساد مردگان را می سوزاند.
@nazicenter
تناقضات هولوکاست
طرفداران هولوکاست در ادعا و آمار خود از هولوکاست، دچار تناقضات زیادی شده اند. تناقض مدعیان هولوکاست در تمامی موارد زیر است.

تناقض در تعداد قربانیان
تاکنون، براساس مقالات و منابع رسمی و غیر رسمی مدعی هولوکاست، تعداد متنابهی ارقام گوناگون برای قربانیان آورده شده است. برای مثال تنها برای اردوگاه آشویتس ۲۲ منبع معتبر، ارقامی از ۳۵۶ هزار نفر (فریتجوف مایر تاریخدان ۲۰۰۲) تا ۸ میلیون نفر (دفتر تحقیقات جنایات جنگی فرانسه ۱۹۴۵) را ارائه داده اند. فیلم ها و منابع غیر رسمی این رقم را فقط برای (بازداشتگاه داخائو) تا ۹ میلیون نفر (فیلم مستند شب و مه ۱۹۵۵ زیر نظر مشاوران تاریخی هنری میچل و الگا ورمسر میگات) نیز تبلیغ نموده اند.

تناقض در شیوه یا شیوه ای کشتار
مدعیان هولوکاست شیوه های ادعایی همدیگر را تکذیب و رد کرده اند. برای مثال برخلاف مدعیان هولوکاست در سالهای قبل تر، امروزه هیچ مدعی هولوکاستی ادعا نمی کند که از روشهای جریان برق، کشتار در اتاقهای بخار سوزان، مرگ بوسیله تخلیه هوا از اتاق، کشتار از طریق مسموم سازی خون و مرگ به کمک آهک برای کشتار یهودیان استفاده شده باشد.

تناقض در اردوگاه های دارای اتاق گاز
مدعیان هولوکاست در گذشته برای هر اردوگاه، اتاق گاز را الزامی دانسته بودند. برای مثال هارتلی شاوکراس، دادستان انگلیسی دادگاه نورنبرگ مدعی بود کلیه اردوگاه های آشویتس، داخائو، تربلینکا، بوخنوالد، ماتهاوزن، مجدانک و اورانین برگ دارای اتاق گاز بوده اند. امروزه هیچ مدعی هولوکاستی وجود ندارد که مدعی وجود اتاق گاز در داخائو، بوخنوالد و اورانین برگ باشد.
@nazicenter
افسانه صابون سازی
سایمون وایزنتال یهودی، معروف به شکارچی نازی ها در سال ۱۹۴۶ مدعی شد که آلمانی ها از چربی اجساد برای تولید صابون استفاده می کردند. بسیاری از غربیان همچنان این افسانه را باور دارند. در حالی که ساموئل کراکوفسکی، محقق اسرائیلی هولوکاست، این داستان را یک افسانه دانست که آلمانی ها برای ترساندن زندانیان یهودی آن را ساخته اند. دروغ بودن افسانه صابون سازی به تائید یدوشم رسیده است.
در پایان به این نکته می پردازم که حال فرض کنیم تمام شواهد بالا که با مدرک ارائه شده ، خیالی پیش نباشد ! اما چرا سردمداران صهیونیست و دموکراسی های غربی اجازه ی این را نمی دهند که یک گروه رسمی و بی طرف به بررسی این واقعه بپردازد ؟ چرا انکار هولوکاست یک جرم بزرگ است ؟ چرا منکران هولوکاست مورد هجمه و ضرب و شتم قرار می گیرند ؟

در زیر به مواردی اشاره می کنم :

در سال ۲۰۰۶ ، دیوید اروینگ، مورخ بریتانیایی به جرم انکار هولوکاست به ۳ سال زندان محکوم شد .@nazicenter
روژه گارودی محقق فرانسوی به علت انکار هولوکاست زندانی شد.
یورگن گراف، مورخ و پژوهشگر سوئیسی نیز به خاطر سخنانش در انکار هولوکاست به زندان محکوم شد و برای فرار از زندان از سوئیس خارج شد. وی هم اکنون در روسیه زندگی می کند.
روبر فوریسون، در سال ۲۰۰۶ به دلیل مصاحبه ای که در سال ۲۰۰۵ با شبکه سحر ۱ انجام داد، به جرم انکار هولوکاست، به سه ماه زندان و پرداخت ۷۵۰۰ یورو محکوم شد وی به خاطر بیان عقیده اش، بارها از سوی گروه های تندروی یهودی مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفته است .
 



سپاه ملی موتورسوار NSKK ( Nationalsozialistisches Kraftfahrkorps )



سپاه ملی موتورسوار یا به اختصار NSKK کوچکترین زیرمجموعه ی حزب نازی و دراصل بخشی از سازمان (SA) بود. در سال 1932 این گروه 10000 نفر عضو داوطلب داشت و به زودی از SA جدا شد. این جدایی NSKK را از انحلال نجات داد چون مدتی بعد در (شب خنجرهای برهنه) SA پاکسازی شد.
بخش عمده ی پرسنل اولیه این سازمان متشکل از یک یگان قدیمی با همین نوع فعالیت به نام (NSAK) بود که با به قدرت رسیدن حزب نازی تغییر نام داده و به حزب نازی پیوست. خودروی اصلی مورد استفاده ی NSKK موتورسیکلت بود که به علت مقرون به صرفه بودن نسبت به اتومبیل و امکان جابجای و تردد راحت تر مورد استفاده قرار می گرفت. اما در ادامه و با گسترش NSKK دیگر خودروهایی همچون کامیون و اتومبیل سواری نیز به این سازمان به منظور جابجای سران و فرماندهان حزب نازی افزوده شد.

یونیفورم سازمانی NSKK به رنگ های سیاه، سفید و قهوه ای بود. مقر فرماندهی اولیه این سازمان در شهر مونیخ قرار داشت اما با گسترش سازمان، در شهر برلین و بسیاری از دیگر شهرهای آلمان دفاتری تاسیس کرد. از لحاظ جغرافیایی NSKK به پنج سرفرماندهی (شمال، شرق، مرکز، جنوب و غرب) و سه گروه مستقل تقسیم می شد، که هریک با توجه به موقعیت خود وظایفی خاص را انجام می دادند.
هدف اولیه از تشکیل این گروه، آموزش رانندگی و استفاده از موتورسیکلت برای اعضای حزب نازی بود تا بدین وسیله نیازهای حزب به خودروی سبک و مقرون به صرفه برطرف شود. موتور سیکلت برای ارتباط دفاتر حزب نازی در شهرهای مختلف آلمان بایکدیگر و جابجای انواع بسته ها و مدارک مهم، مقاصد تبلیغاتی، وسیله ای بسیار مناسب و کارآمد بود. در اواسط سال 1933 NSKK درقالب گروه امداد رسانی جاده ای نیز به خدمت در حزب مشغول بود.

عضویت در این سازمان نیازمند داشتن دانش ویژه خودرو و مکانیک نبود و حتی داوطلبان بدون گواهینامه نیز پذیرفته شده و پس از عضویت انواع آموزش های لازم به آنان داده می شد. تنها شرط لازم اعتقاد و پایبندی به اصول حزب نازی بود.
با گسترش NSKK این گروه از یک یگان محدود و ساده، به یک سازمان شبهه نظامی متخصص تبدیل شد. از سال 1935 گروهی از اعضای این سازمان به عنوان خدمه ی تانک به کمک ارتش آلمان شتافتند. تا سال 1938 سازمان NSKK 500000 نفر عضو داشت. اعضای این سازمان در بسیاری از شهرهای آلمان به طور فعال در تظاهرات حزب نازی شرکت داشتند و در نوامبر 1938 در (شب شیشه های شکسته) حضور موثری نشان دادند. NSKK هر سال مسابقات ویژه ی موتورسواری و اتومبیلرانی برگزار می کرد تا بدین وسیله جوانان آلمان را ترغیب به آشنایی و استفاده از موتور و انواع اتومبیل نماید.
قبل از آغاز جنگ نقش NSKK ترویج استفاده از وسایل نقلیه و آموزش دانش تعمیر و نگهداری انواع خودرو به تمامی ارگان های دولتی به ویژه ارتش آلمان بود. یکی دیگر از این ارگان های دولتی پلیس آلمان بود که بخش موتوری آن توسط NSKK پشتیبانی می شد. یگانی همچون پلیس کنترل ترافیک از خدمات NSKK در آموزش پرسنلش برای استفاده از موتورسیکلت سود می برد.
NSKK دارای دو زیرشاخه نیز بود. یکی بخش (موتوری جوانان هیتلری) که به آنان انواع فنون و دانش مکانیکی و چگونگی نگهداری از انواع خودرو را آموزش می داد. این دوره های آموزشی پیش از خدمت سربازی کمک کرد ارتش آلمان پرسنل مجربی در بخش لجستیکی داشته باشد. شاخه ی دیگر (نیروی دریایی NSKK) بود که در این بخش اعضا کار با انواع قایق های کوچک و ابزارهای مرتبط با آن و نگهداری و تعمیر این وسایل را آموزش می دیدند.

با آغاز جنگ جهانی دوم NSKK به عنوان یک "یگان نظامی – خدماتی متخصص" در خدمت ارتش آلمان، به حمل و نقل سربازان و تسلیحات جنگی مشغول بود. بسیاری از اعضای این سازمان در خط مقدم جبهه ها به رساندن مهمات و دیگر ملزومات جنگ می پرداختند. این افراد به علت آشنایی با انواع خودرو و تسلط بر تعمیر و نگهداری موتور، انتخاب مناسبی برای خدمت در بخش های حساسی همچون یگان های زرهی و موتوری ارتش آلمان بودند.
سال 1944 به دنبال حمله ی متفقین به نرماندی در نبرد شهر (آرنهم) هلند به مقابله با ارتش متفقین پرداختند. با شکست آلمان در جنگ جهانی دوم این سازمان نیز منحل شد

فناوری ساخت رباط ارتش نازی در سال ۱۹۴۳




طرح z برنامه ای بودی به دستود هیتلر در تارخ 27 ژانویه سال 1939 برای گسترش نیروی دریای المان نازی(کریگز مارینه) که شمال گسترش :10 کشتی جنگی (battleships),چهار کشتی نگهداری و پشتیبانی فنی هواپیما(aircraft carriers), سه رزمناو (battlecruisers),سه رزمانو کلاسیک پانزر (panzerschiffe),دوازده رزمناو مدرن پانزر(panzerschiffe),پنج رزمناو سنگین (Heavy cruiser),سی وشش زرمانو سری M(هیچ وقت ساخته نشد),24 ناوشکن مدل spähkreuzer,شصت و هشت نابود کننده(نوعی کوچک تر از کشتی های جنگی برای اسکورت کشتی های بزرگ تر),90 قایق اژدری(Torpedo boat)(نوعی بسیار کوچک از کشتی ها برای حمل اژدر ها در نبرد جنگ) و 294 یوبوت بوده است تا نیروی دریایی انگلیس را به چالش بکشد.
این کشتی ها باید از سال 1939 تا سال 1946 ساخته و اماده تحویل می شدند,برای به عمل رساندن این برنامه قرار بود 201000 نفر نیرو و 33 بیلیون مارک ان زمان به کار گرفته شوند. در سال 1939 هیتلر تصمیم به ایجاد ناوگانی گرفت که قوی تر و پبشرفته تر از نیروی دریایی انگلیس باشد تا در صورت وقوع جنگ با بریتانیا وارد عمل شود او از کریگز مارینه درخواست کرد با ارائه برنامه هایی این ایده رو عمل ببخشند که در اخر سه برنامه با نام های z,y,x ارئه شد.در ان وقت دو دیدگاه برای بازسازی نیروی دریایی در کریگز مارینه وجود داشت:
1-ایجاد یک ناوگان بزرگ و قدرتمند برای مقابله با انگلیس و فرانسه
2-ایجاد یک نیروی بزرگ از یوبوت ها و کشتی های متوسط جنگی مانند پانزرچیف ها برای تخریب کشتی ها تجاری دشمن
 هدف های اصلی حکومت زیرنظر داشتن تحرکات تجاری در اقیانوس اطلس بوده است برای همین کشتی ها المانی باید توانایی عبور از دریای شمال رو داشته که این امر باعث برخورد و مقابله با نیروی دریایی انگلیس می شود به همین دلیل کشتی ها باید توان جنگی بالایی رو برخوردار باشند به همین دلیل دیدگاه شماره 1 پسندیده شد.
در اخر طرح zترکیبی از دو طرح بالا که شامل ایجاد ناوگان قردتمند برای مقابله با انگلیس و یوبوت ها برای منهدم کردن کشتی های تجاری ایجاد شد. این طرح در ابتدا متمرکز در ساخت کشتی ها با حجم بسیار بزرگ می شد.در این طرح اگر جنگ بزرودی ایجاد می شد برنامه ساخت کشتی های بزرگ متوفق میشد همان طور که درسپتامبر سال 1939 جنگ اغاز شد تولید یوبوت ها اولویت داده شده و برنامه ساخت کشتی ها متوفق شد.
در زمان کوتاهی که از معرفی طرح z می گذشت(از 27 ژانویه سال 1939 تا وقوع جنگ با بریتانیا در 3 سپتامبر سال 1939) فقط دوکشتی جنگی از کلاس اچ بدنه سازی شده بودند شده در حالی که قطعات ان ها در کارخانه های کشتی سازی در حال ساخت بود.

ﯾﮏ ﻣﻠﺖ , ﯾﮏ ﺭﺍﯾﺶ , ﯾﮏ ﭘﯿﺸﻮﺍ

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺟﻨﮓ
ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻭﺭﻣﺎﺧﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ. ﭼﻨﯿﻦ
ﺟﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﺍﯼ ﻧﺒﺮﺩ ﺗﺎ
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺳﻨﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯾﺎﺑﺪ، ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ
ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ. ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﻗﺮﯾﺐ ﺑﻪ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺟﻨﮕﻬﺎﯼ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ ﺑﺎ
ﻧﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﻭ ﺗﻮﺍﻓﻘﺎﺕ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ. ﺣﺘﯽ
ﺣﮑﻮﻣﺘﻬﺎﯼ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍ ﻫﻢ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ
ﺭﺍ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ، ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﭼﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ .
ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺩﺭ
ﺟﻨﮕﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ، ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﭘﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﺗﺎﯼ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺍﺯ
ﺩﺭﻭﻥ ﻣﻀﻤﺤﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ
ﺑﺮﺍﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﺎﺯﯼ ﺭﺥ ﻧﺪﺍﺩ . ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ
ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﯾﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻭﻟﯽ ﭼﺮﺍ
ﭼﻨﯿﻦ ﺑﻮﺩ؟





ﺷﺎﯾﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺧﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﺭﺗﺶ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺳﻼﺡ ﻫﺴﺘﻪ
ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺑﺮﺧﯽ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻧﺎﺯﯾﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﺭﺗﺶ ﺳﺮﺥ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ
ﺑﺮﺧﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺩﺭ
ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺻﻠﺢ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ
ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻭﺭﻣﺎﺧﺖ ﻭ ﺍﺱ
ﺍﺱ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﮐﺮﺩ . ﻣﺮﺍﻡ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ
ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﺍﻡ ﯾﮏ
ﻧﺎﺯﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﺮﺍﻡ
ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺷﺮﻑ ﯾﮏ ﻧﺎﺯﯼ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺍﻭﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﻡ ﻧﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ
ﻧﻤﯿﺪﺍﺩ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﺸﻮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﭘﯿﺸﻮﺍ , ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﺘﻠﺮ
ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ
ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺟﻨﮓ، ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭﺣﺲ ﻣﯿﻬﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺍﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ
ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺎﻝ
1918 ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺶ
ﺳﺮﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺴﻠﻤﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ
ﺷﮑﺎﻑ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻓﻮﻝ ﺭﺍﯾﺶ ﻋﻤﯿﻘﺘﺮ
ﮐﺮﺩ، ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺍﻭ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻟﺰﻭﻡ
ﺷﺮﻭﻉ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺑﻮﺩ . ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻥ
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻣﻠﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺩﺍﺷﺖ . ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ
ﮐﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻋﻤﺮﺵ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺮﻭﺭ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺳﻂ
ﺑﻌﻀﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪﭘﺎﯾﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﻧﮑﺘﻪ ﺣﯿﺮﺕ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﻭ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ
ﺩﯾﺮﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﭘﺎﯾﯿﺪ، ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﻭ
ﺣﺮﮐﺘﯽ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻟﺒﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﻓﺴﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ
ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﮐﻨﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﯾﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﮐﻨﺪ،
ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﺰﺩﻧﺪ. ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻤﺎ ﻓﺮﺍﺗﺮ
ﺍﺯ ﺷﺨﺺ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ
ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﺎﺯﯼ ﻭ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺑﺪﺍﻥ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ.
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻣﺘﺤﺪ ﻭ ﻫﻤﺼﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺣﺘﯽ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻃﻦ ﺍﺯ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺳﺮﭘﯿﭽﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺩﺳﺘﻮﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ
ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺟﺮﺍ ﻣﯽ ﺷﺪ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ
ﺣﺎﻝ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺍﺯ
ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺭﺍ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ . ﺣﺘﯽ ﺩﺭ
ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺁﻭﺭﯾﻞ 1945 ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﮐﺴﻠﺮﯾﻨﮓ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ
ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﯿﺪﯼ
ﻧﺪﺍﺷﺖ؛ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ
ﺑﻮﺩ، ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﮐﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ
ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺯ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﺍﺭﺗﺶ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ
ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. ﺩﻟﯿﻞ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﮐﺎﺭﯾﺰﻣﺎﺗﯿﮏ ﻭ
ﭘﺮﺍﺑﻬﺖ ﺍﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ
ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺩﺷﻤﻦ ﺷﻮﺩ، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ
ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﻤﯽ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺩﻥ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ
ﺧﺴﺎﺭﺍﺕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻧﺒﺮﺩ ﻧﻤﯽ
ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ




ﺷﺮﻑ ﻣﻦ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ
ﻣﺪﺍﻓﻌﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﻫﯿﺘﻠﺮ، ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺩﺍﻭﻃﻠﺐ ﺍﺯ ﻫﻨﮓ
33 ﺍﺱ ﺍﺱ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﺎ
ﺻﺒﺤﮕﺎﻩ 2 ﻣﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺳﻬﺎ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ 1 ، ﺭﻭﺳﻬﺎ ﭘﯿﻐﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺍﯼ ﻭﯼ
ﺁﯼ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﺁﺗﺶ ﺑﺲ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺍﻭﺍﯾﻞ
ﺻﺒﺢ ﺩﻭﻡ ﻣﯽ، ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ
ﺻﺪﺍﺭﺕ ﺭﺍﯾﺶ ﯾﻮﺭﺵ ﺑﺮﺩﻧﺪ. ﮊﻧﺮﺍﻝ ﻭﯾﺪﻟﯿﮓ ﺑﺎ
ﭘﺮﺳﻨﻞ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ 6 ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻧﺪ. ﮊﻧﺮﺍﻝ
ﺑﻮﺭﮔﺪﻭﺭﻑ ﻭ ﮊﻧﺮﺍﻝ ﮐﺮﺑﺲ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ
ﺣﻤﻠﻪ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺯﺩﻧﺪ. ﺍﻓﺮﺍﺩ ﮐﻤﯽ ﺩﺭ
ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ
ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﺳﻨﺎﺩ
ﻭ ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪ. ... ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺳﺎﻥ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺮﮒ
ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻧﺎﺯﯼ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺭﺍﯾﺶ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪ.
ﭘﺮﺩﻩ ﯼ ﺩﻭﻡ: ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻧﻮﺭﻧﺒﻮﺭﮒ
ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﯽ ﻧﻮﺭﻧﺒﺮﮒ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ
1946/1324 ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ
ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ
‏( ﺷﻮﺭﻭﯼ ، ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ، ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ، ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ‏) ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ
ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﮐﯿﻞ ﻣﺪﻓﺎﻋﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭ ﺣﮑﻢ
ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﺳﺮﺍﻥ ﻧﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ





ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺎﻣﻞ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺣﻔﻆ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻭ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﻓﻮﻫﺮﺭ ‏(ﺍﺻﻞ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﻭ ﺭﺍﯾﺶ‏) ﻭ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ
ﺑﻮﺩ.
ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ
ﻭ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﻫﺎ ﻭ ﮊﻧﺮﺍﻝ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺪﮔﻮﯾﯽ ﮐﺮﺩﻥ
ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﺨﺺ ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﻫﺎﯼ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﯼ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﻨﺪ
ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺷﺮﯾﻒ ﻭ ﻏﯿﻮﺭ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﺧﻔﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ،ﻭﺑﺎ ﺣﻔﻆ ﺷﺮﻑ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺯﯾﺮ
ﺑﺎﺭ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺷﺮﺍﻓﺘﻤﻨﺪ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﯼ ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﺩﻟﻒ
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﭘﯿﺸﻮﺍ ، ﻭ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ ، ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻫﯿﻨﯽ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻣﯿﭙﺮﺩﺍﺯﯾﻢ .
ﺭﻭﺩﻟﻒ ﻫﺲ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﯿﺘﻠﺮ : ﻫﺲ ﺩﺭ
ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺘﺎﺳﻒ ﻧﯿﺴﺖ





ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺎﻣﻞ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺣﻔﻆ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻭ
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﻓﻮﻫﺮﺭ ‏(ﺍﺻﻞ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﻭ ﺭﺍﯾﺶ‏) ﻭ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ
ﺑﻮﺩ.
ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ
ﻭ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﻫﺎ ﻭ ﮊﻧﺮﺍﻝ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺪﮔﻮﯾﯽ ﮐﺮﺩﻥ
ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﺨﺺ ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﻫﺎﯼ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﯼ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﻨﺪ
ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺷﺮﯾﻒ ﻭ ﻏﯿﻮﺭ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﺧﻔﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ،ﻭﺑﺎ ﺣﻔﻆ ﺷﺮﻑ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺯﯾﺮ
ﺑﺎﺭ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺷﺮﺍﻓﺘﻤﻨﺪ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﯼ ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﺩﻟﻒ
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﭘﯿﺸﻮﺍ ، ﻭ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ ، ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻫﯿﻨﯽ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻣﯿﭙﺮﺩﺍﺯﯾﻢ .
ﺭﻭﺩﻟﻒ ﻫﺲ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﯿﺘﻠﺮ : ﻫﺲ ﺩﺭ
ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺘﺎﺳﻒ ﻧﯿﺴﺖ




ﺍﺷﭙﺮ ﻣﻌﻤﺎﺭ ﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﺗﺴﻠﯿﺤﺎﺕ :ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺎﻧﺶ
ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﻍ ﮊﻧﯽ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺭﺍﺳﺦ ﺩﺍﺭﺩ.
ﻓﻦ ﺭﯾﺒﻦ ﺗﺮﻭﭖ ﻭﺯﯾﺮ ﺧﺎﺭﺟﻪ : ﻫﺮ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻣﺪﺍﺭﯼ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻫﻢ ﻣﺴﺘﺜﻨﯽ ﻧﺒﻮﺩ. ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ
ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﺩﺍﺭ
ﻣﺤﮑﻮﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻭﻟﯽ ﺭﯾﺒﻦ ﺗﺮﻭﭖ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ : ‏«ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﺮ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻣﯽ
ﺩﺍﻧﻢ، ﺍﮔﺮ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻠﻮﻝ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ
ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ! ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺩﺍﺩ




ﮐﺎﯾﺘﻞ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﺍﺭﺗﺶ: ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺎﻧﺸﺎﻥ ﺍﺭﺗﺶ
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﻫﻢ
ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﺳﺮﺩﺍﺭﯼ ﮔﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮﻭﺯ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ




ﺩﺭﯾﺎﺳﺎﻻﺭ ﺩﻭﻧﯿﺘﻨﺰ :ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻗﺘﻞ ﻭ ﻋﺎﻡ ﻣﻠﻮﺍﻧﺎﻥ
ﻧﺎﻭﮔﺎﻥ ﺍﮊﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ
ﺯﯾﺮ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﻧﺸﯿﻨﺎﻥ
ﻧﺎﻭﮔﺎﻥ ﻣﻐﺮﻭﻗﯽ ﻭ ﺍﮊﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﻭﻻ ﺯﯾﺮﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺛﺎﻧﯿﺎ ﺧﻮﺩ
ﻫﺪﻑ ﺣﻤﻠﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﻫﺎ ﻭ ﻧﺎﻭﮔﺎﻥ ﺟﻨﮕﯽ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻣﺤﻞ ﺍﻋﺰﺍﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ





ﮔﻮﺭﯾﻨﮓ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ :ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺴﻮﻟﯿﺖ ﺗﻤﺎﻡ
ﺣﻤﻼﺕ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﻖ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﮕﺮ ﺷﻬﺮ ﻫﺎﻣﺒﻮﺭﮒ ﮐﻪ
ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ
ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻤﺐ ﻫﺎﯼ ﺁﺗﺶ ﺯﺍ ﻧﮑﺸﺘﻨﺪ. ﻣﮕﺮ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ
ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﻤﺒﺎﺭﺍﻥ
ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮑﺸﺘﻦ؟ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ
ﺣﻠﻮﺍ ﺧﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ



ﻟﯽ ﻭ ﻓﺮﯾﮏ ﻭ ﯾﻮﺩﻝ ﺭﻭﺯﻧﺒﺮﮒ ﻭ ﺯﺍﺋﻮ ﮐﻞ ﻭ ﺳﺎﯾﺲ
ﺍﯾﻨﮑﻮﺭﺍﺕ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺑﻪ ﺑﺪﯼ ﯾﺎﺩ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ
ﺑﺮﺍﺋﺖ ﻧﺠﺴﺘﻨﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺷﺮﻑ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻠﻨﺪﭘﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ .
ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺩﺭ
ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺘﻔﻘﯿﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﺍﯾﺶ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ
ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺻﺮﻑ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺩﺭ ﭘﯽ
ﺗﺨﺮﯾﺐ ﭼﻬﺮﻩ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺑﺴﺮ
ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﺱ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﺎﺯﯼ ﻫﺎﯼ
ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻧﻮﺭﻧﺒﺮﮒ ﮐﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﻣﺤﮑﻮﻡ
ﺷﺪﻧﺪ ، ﯾﺎ ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﯾﺎ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺭﺗﺶ ، ﯾﺎ
ﺳﺮﺩﺑﯿﺮ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ، ﯾﺎ ﻭﮐﯿﻞ ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ
ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ


ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ





ﻧﻘﺎﺷﯽ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ ‏( ﻣﺘﻮﻟﺪ ۲۰ ﺁﻭﺭﯾﻞ، ۱۸۸۹ – ﻭﻓﺎﺕ ۳۰ ﺁﻭﺭﯾﻞ،
۱۹۴۵‏) ﺭﻫﺒﺮ ﺣﺰﺏ ﻣﻠﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ.
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۲۰ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﻧﺎﺯﯼ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۲۱
ﺑﻪ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺁﻥ ﺭﺳﯿﺪ . ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭ ﻣﯽ
ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ! ﺍﻣﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﻫﻪ ﺍﯼ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ! ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ
ﺍﺯ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ، ﺍﮐﺜﺮ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺍﺯ
ﭼﻨﯿﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺧﺮﯼ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ ! ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺁﺛﺎﺭ
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﺮ ﺧﻮﺭﺩﻡ !
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻭ
ﻣﺮﻍ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺍﺳﺖ } ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ
ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﺮﺳﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺏ … { . ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﯿﺐ
ﺑﻨﺪﯼ ، ﺭﻧﮓ ﺁﻣﯿﺰﯼ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺯ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﯼ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻣﻦ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﺁﺛﺎﺭ
ﻟﻄﻔﻌﻠﯽ ﺻﻮﺭﺗﮕﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ! ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ
ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ ﺳﺒﮑﯽ
ﺩﺭ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﺭﻧﮓﺁﻣﯿﺰﯼ ﻧﻘﺶﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻭ
ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﺍﻗﻊﮔﺮﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﺩﺭ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺭﻧﮓﻫﺎ ﮐﻤﺎﺑﯿﺶ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻋﻤﻞ ﺩﺍﺭﺩ. ﺁﺛﺎﺭ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ ﺍﺯ
ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﻠﺠﻮﻗﯽ، ﺻﻔﻮﯼ ﻭ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ






ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺎﯾﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ
ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻪ
ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﮐﻤﯽ ﭼﺎﺷﻨﯽ
ﺭﻣﺎﻧﺘﯿﺴﯿﺴﻤﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺍﻣﭙﺮﺳﯿﻮﻧﯿﺴﻤﯽ ﺑﻪ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ
ﺩﺭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﺵ ﻧﻪ ﺭﺋﺎﻟﯿﺴﻢ ﻣﻄﻠﻖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺳﺒﮏ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻬﺮﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﺜﻞ
ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻭﻗﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ
ﺍﺳﺖ ! ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ، ﺩﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ
ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ






ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺮﻍ – ﺍﺛﺮ ﻣﻬﺮﺍﺩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ

رودُلف والتر ریچارد هِس ( Rudolf Heß )




نام کامل رودلف والتر ریچارد هِس

 معروف به رودلف هس

او منشی شخصی پیشوا بود.

(تولد  ۲۶ آوریل ۱۸۹۴ - مرگ  ۱۷ اوت ۱۹۸۷)

هس در اسکندریه مصر به‌دنیا آمد. خانوادهٔ او در ۱۹۰۸ به آلمان ماجرت کرد. در جریان جنگ جهانی اول به عضویت گروهان هفتم توپخانه صحرایی باواریا درآمد و در آنجا نشان صلیب آهن را دریافت کرد. در ۱۹۲۰ به حزب نازی پیوست و پس از مدتی منشی شخصی پیشوا شد به آلمانی Stellvertreter des  Führers شد. وی تا سال ۱۹۴۱ که به انگلستان رفت، در همین سمت باقی ماند.

او معاون هیتلر بود

پس از جنگ جهانی اول هس به مونیخ بازگشت، وی در دانشگاه مونیخ ثبت نام کرد و در آنجا به مطالعه علوم سیاسی، تاریخ، اقتصاد و جغرافیای سیاسی پرداخت. هس سپس به حزب تازه تاسیس نازی و آدولف هیتلر پیوست و در کودتای آبجو فروشی مونیخ شرکت کرد، هس دستگیر شد و به مدت هفت و نیم ماه به زندان افتاد. هس پس از آزادی به عنوان منشی مخصوص هیتلر برگزیده شد او رونویسی و تا حدی ویرایش کتاب نبرد من را نیز به عهده داشت. هس پس از مدتی توانست به سومین شخصیت حزب نازی پس از هیتلر و هرمان گورینگ تبدیل شود. هیتلر برای پاسخ به افکار عمومی رودلف هس را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. هس توانست از این قدرت به دست آورده نهایت استفاده را بکند. وی در سرکوب مخالفان حزب و دولت نازی، و همچنین در تدوین و تهیه قوانین نورنبرگ نقش پررنگی را ایفا کرد. در دهه 1390 افکار هیتلر بیشتر به سمت یوزف گوبلز، هاینریش هیملر و هرمان گورینگ جلب شد و هس در حاشیه قرار گرفت. پس از حمله المان نازی به لهستان، هیتلر اعلام کرد در صورتی که اتفاقی برای من بیفتد هس و گورینگ مسئول کنترل وضعیت کشور هستند.

پرواز به اسکاتلند

هس امیدوار بود آلمان نازی و انگلستان با هم صلح کنند و جنگ در اروپا تمام شود. وی تلاش های بسیاری برای جلب نظر هیتلر انجام داد و سرانجام توانست در تاریخ 10 مه 1941 ساعت ۶:۰۰ صبح از آوگسبورگ برای مذاکره با طرف انگلیسی به سمت اسکاتلند پرواز کند اما بر بالای اسکاتلند با پدافند شدید نیروهای متفقین مواجه شد و مجبور شد با چتر نجات از هواپیمای در حال سقوطش خارج شود، هس پس از فرود دچار شکستگی مچ پا شد. هس پس از دستگیری به دستور وینستون چرچیل به برج لندن منتقل شد، سپس دیداری کوتاه با وی صورت گرفت و چرچیل دستور داد هس مورد درمان قرار بگیرد، هس تا 20 مه 1941 در برج لندن زندانی بود سپس به خانه ای منتقل شد و چرچیل دستور داد هر اطلاعاتی که می تواند مفید باشد را از هس دریافت شود. ماموران  MI 6معتقد بودند هس دچار بیماری روانی است و به همین جهت روانپزشکی را به دیدن هس آوردند، روانپزشک پس از معاینه اعلام کرد هس دیوانه نیست اما احتمالاً به دلیل شکست در ماموریت خود دچار افسردگی شدید شده است. هس در طول دوره زندان خود به نوشتن خاطرات روزانه مشغول بود. دولت آلمان نازی با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که هس قربانی توهماتی باقی‌مانده از جنگ جهانی اول است، هس در کتاب خاطرات خود در این باره می نویسد :

طبیعی است که باور این موضوع سخت باشد که من برای چه هدفی به انگلستان آمدم، من با یک تصمیم بسیار سخت مواجه شده‌ام. من فکر کردم می توانم از آمدن تابوت کودکان و سرازیر شدن اشک مادران جلوگیری کنم.




محاکمه و زندان

رودلف هس در دادگاه نورنبرگ که در سال 1946 برگزار شد به خاطر جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی به حبس ابد محکوم شد. هس قبل از آنکه به دادگاه برده شود اعلام کرد که از هیچ چیز متاسف نیست. وی در دادگاه ابراز کرد که دچار فراموشی شده اما تیم پزشکی قانع نشد، پس از مدتی هس اینطور وانمود کرد که حافظه خود را به دست آورده است. فرانک کلر نگهبان زندان هس در خصوص رفتار هس در زندان می گوید . هنگامی که هس در حیاط زندان راه می رفت به سبک رژه نازی بر روی پاشنه پا راه می رفت. بسیاری از مورخان و محققان ابراز کردند که حبس طولانی هس بی عدالتی بوده است. وینستون چرچیل در کتاب خود جنگ جهانی دوم، بخش سوم نوشته است :

وقتی به كل ماجرا نگاه می كنم، خوشحالم كه در قبال هس هیچ مسئولیتی متوجه من نیست. هر قدر هم كه هس به خاطر همراهی با هیتلر در جنگ گناهكار باشد، ولی این نكته را باید به یاد داشت كه در هر صورت هس به نوعی یك نماینده سیاسی بود و در آن زمان شاید انسانیت آن بود كه به پرونده وی به چشم یك مورد پزشكی نگاه شود تا یك جنایتکار جنگی و در مورد وی مراعات می شد.

پرواز هس به سوی انگلستان باعث تردید استالین رهبر شوروی در خصوص انگلستان شده بود، در دیداری که بین استالین و چرچیل صورت گرفت استالین در خصوص همکاری انگلستان و آلمان نازی ابراز نگرانی کرد اما چرچیل منکر هر گونه همکاری با آلمان نازی شد. در دهه هفتاد کشورهای آمریکا، انگلستان و فرانسه تلاش هایی برای تجدید نظر در خصوص هس انجام دادند که با مخالفت شدید شوروی روبرو شد و آزادی هس ناکام ماند.

مرگ

رودلف هس در تاریخ 17 اوت 1987  در حالی که ۹۳ سال سن داشت در زندانی در غرب برلین درگذشت. گفته می‌شود وی در زندان و با استفاده از سیم برق مهتابی خودرا حلق‌آویز کرده اما بعضی عقیده دارند وی به قتل رسیده است. پس از مرگ هس نئونازی‌ها در سراسر اروپا اقدام به راه پیمایی کردند و هر ساله در روز مرگ هس اقدام به راه پیمایی می کردند به نحوی که در سال 2003 تعداد ۵۰۰۰ نفر از نئونازی‌ها دست به راه پیمایی زدند و پس از آن در سال  2004 تعداد آنها به ۹۰۰۰ تن رسید که پس از آن راه پیمایی در روز مرگ هس در آلمان ممنوع شد. هس آخرین بازمانده کابینه هیتلر بود.

نئونازیها و تخریب قبر

نئونازیها از سرتاسر آلمان و اروپا در وونزیدل برای یادبود مارس و راهپیمایی های مشابه که هر ساله در سالگرد مرگ هس به وقوع می‌پیوست گرد هم می‌آمدند. این اجتماعات از ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۰ ممنوع بود و نئونازیها سعی کردند در شهرهای دیگر و کشورهایی نظیر دانمارک و هلند جمع شوند. تظاهرات در وونزیدل در ۲۰۰۱ قانونی شد. در ۲۰۰۵ با وضع قوانین سختگیرانه تر در آلمان تظاهراتها بار دیگر ممنوع شدند.

در سال ۲۰۱۱ اجاره ۲۰ ساله قبر هس به اتمام رسید و خانواده تقاضای ادامه ۲۰ ساله آن را کردند که رد شد.

لابی صهیونیست در آلمان دولت این کشور را مجبور کرد به دلیل جلوگیری از تجمع نئو نازی ها قبر رودلف هس را تخریب کند. هس در کلیسای لوتری در شهر وونزدیل دفن بود که با اجرای این دستور استخوانهای باقی‌مانده از هس سوزانده و به دریا ریخته شد و قبر وی به طور کامل تخریب شد. هس تنها بازمانده نازی ها بود که دارای مقبره مشخص بود.


Rudolf Walter Richard Heß [hɛs] (* 26. April 1894 in Alexandria, Ägypten; † 17. August 1987 in Berlin-Wilhelmstadt) war ein deutscher Politiker (NSDAP). Heß war ab 1933 Reichsminister ohne Geschäftsbereich und ab 1939 Mitglied des Ministerrates für Reichsverteidigung. Öffentlich tat sich Heß als fanatischer Anhänger des Führerkultes hervor. 1933 ernannte ihn Adolf Hitler zu seinem Stellvertreter.

هانا رایچ ( Hanna Reitsch )




هانا رایچ
در سال 1979 میلادی در سن 67 سالگی بعد از یک حمله سنگین قلبی درگذشت.



هانا رایهانا رایتشتش در 29 مارس 1912 در شهر هیرشبرگ استان سیلیشیا واقع در شرق آلمان متولد شد پدر او یک چشم پزشک بود. او مشغول تحصیل در رشته داروسازی بود تا اینکه در1932 میلادی رشته داروسازی را به خاطر دنبال کردن مسیر زندگی خود به عنوان خلبان آزمایشگر برای همیشه ترک کرد. در دهه 30 میلادی او مشهور شد و با انواع مختلف هواسرها پرواز کرد و رکوردهای مختلفی در زمینه های پروازهای نمایشی و استقامتی شکست و اولین زنی بود که با هواسر از فراز کوهای آلپ گذشت. بعضی از رکوردهای او تا به امروز پابرجا مانده است.در سال 1937 رایتش توسط وزیر وقت صنایع هوایی ارنست اودت به مرکز آزمایش هواپیماهای جدید در رچلین دعوت به کار شد زیر نظر کارل فرانک به زودی تبدیل به خلبان آزمایشگر اصلی پروژه های تولید هواپیماهای اشتوکا (g-87) و دورنیه (d-17) گردید و به خاطر اینکه از معدود کسانی بود که با (اولین بالگرد) قابل کنترل جهان (fa-61) پرواز میکرد مشهور شد.پروازهای جسورانه و قیافه جذاب هانا او را به یک ستاره در حزب نازی بدل کرد. در سال 1938 با (fa-61)هرشب در استادیوم دویچه لند در زمان برگزاری نمایشگاه اتومبیل برلین پرواز میکرد.با شروع و ادامه جنگ جهانی دوم رایتش برای پرواز آزمایشی با بسیاری از آخرین هواپیماهای طراحی شده مانند: مستراشمیت 163 (me-163) با موتور موشکی و آزمایش طرحهای مختلف بریدن کابل بالونهای متفقین که جهت مقابله با حملات هوایی آلمانها استفاده میشد و روی بمب افکن های سنگین هاینکل 111 نصب گردیده بود، دعوت به همکاری با لوفت وافه شد. هانا در هنگام پنجمین پرواز با هواپیمای مستراشمیت-163 دچار حادثه گردید و به شدت مجروح شد، قبل از اینکه بیهوش شود اصرار در نوشتن گزارش پرواز خود داشت و به مدت پنج ماه در بیمارستان بستری گردید.
سرنجام هانا به یکی از خلبانان مورد توجه هیتلر مبدل شد و یکی از دو زنی بود که در طول جنگ جهانی دوم مدال صلیب آهنین درجه یک به او اعطا شد و مدال شجاعت (همراه با نشان الماس) لوفت وافه دریافت کرد. او از بسیاری از سوانح هوایی با وجود اینکه چندین بار به شدت مجروح شد جان سالم به در برد.بنا بر یک افسانه که در بین مردم پس از نمایش "فیلم کمان" که توسط جورج پیپارد تهیه شده بود رواج یافت که:(اولین مشکلات هدایتی بمب پرنده v-1 سرانجام به وسیله پروازهای متهورانه هانا که با یک نمونه ویژه موشک v-1 که قابل هدایت توسط انسان بود، حل شد) اما در حقیقت هانا در کتاب بیوگرافی خود "آسمان قلمرو من است" جزییات اولین پروازهای خود را در اواخر جنگ، بر روی نمونه سرنشین دار v-1معروف به پروژه " رایخنبرگ " شرح میدهد که از او برای پی بردن به دلایل عدم موفقیت در هنگام فرود و کشته شدن یا به شدت آسب دیدن خلبانان آزمایشگر پروژه رایخنبرگ، دعوت به همکاری شد. مهمترین دلیل، دچار وا ماندگی شدن بالها در سرعت بالای فرود بود و خلبانان آزمایشگر پیشین دارای تجربه کافی در هنگام فرود با سرعتهای بالا نبودند. ولی تجارب پیشین هانا در پرواز با هواپیماهای فوق سریع مستراشمیت-163 و چندین هواپیمای مشابه به او تجربه و مهارت کافی در زمینه تنها فرود موفقیت آمیز پروژه رایخنبرگ با سرعت بیش از 200 کیلومتر در ساعت را به او داده بود.
رایتش در یک خانه جدید در شهر فرانکفورد "آینه ماینه" ساکن شد.
بعد از جنگ، شهروندان آلمانی از هرگونه پرواز ممنوع بودند. در سال 1952 اجازه پرواز با هواسر به شهروندان آلمانی توسط نیروهای متفقین داده شد و رایتش در مسابقات جهانی هواسر اسپانیا که همان سال برگزار شد شرکت کرد و مقام سوم را بدست آورد. او به شکستن رکوردهای مختلف مانند بیشترین ارتفاع پرواز با هواسر با 6848 متر ادامه داد و قهرمان پرواز با هواسر آلمان در سال 1955 گردید.مدتی بعد از این موفقیت بود که در یک مصاحبه تلویزیونی ظاهر گردید و در مورد خاطرات پروازهای آزمایشی خود در دوران جنگ صحبت کرد. چند بخش از این مصاحبه توسط شبکه های مختلف پخش شده اند که مهمترین منبع در خصوص بالگرد (fa-61) و هواپیماهای مستراشمیت 163 و مستراشمیت 262 می باشد.در سال 1959 رایتش توسط نخست وزیر وقت هند، " جواهر لعل نهرو " جهت برپا کردن مرکز آموزش و پرواز با هواسر به هند دعوت گردید و دو سال بعد او در کاخ سفید با رئس جمهور آمریکا جان اف کندی ملاقات کرد.
هانا بنا به درخواست "قوام نکرومه" از سال 1962 تا سال 1966 در کشور آفرقایی "غنا" زندگی کرد جایی که او اولین مدرسه ملی آفریقایی پرواز با هواسر را به دستور فرمانده وقت نیروی هوایی "غناجایزه دگرافت هایفورد" پایه گذاری شد.در دهه 70 میلادی او به اروپا بازگشت و چندین رکورد در زمینه های مختلف پرواز با هواسر را شکست که شامل: رکورد جهانی پرواز رفت و برگشت با هواسر زنان جهان به مقدار 715 کیلومتر در سال 1975 میلادی و بهبود رکورد خود به میزان 802 کیلومتر که با پرواز بر روی کوه های آپالاچین کشور آمریکا در سال 1979 به دست آمد


کلاوس فیلیپ ماریا شنک گراف فن اشتاوفنبرگ ( Claus Philipp Maria Schenk Graf von Stauffenberg )




هیتلر، در طول زندگی  بارها مورد سو قصد قرار گرفت که مهمترین آنها،  سوء قصد 20 ژوییه سال 1944 میلادی با نام رمز «عملیات والکری» بود.
افسران ارشد آلمانی که برای انجام این سوء قصد هم پیمان شده بودند با توجه به اوضاع جبه های جنگ در سال آخر( 1944میلادی ) می دانستند که در صورت ادامه جنگ آلمان حتما شکست خواهد خورد و از طرفی هم هیتلر حاضر به پایان دادن جنگ و قبول شکست نیست ، بنابراین قصد داشتند با قتل هیتلر رژیم نازی را ساقط كرده و یك رژیم دیكتاتوری محافظه كار با احتمال برقراری دوباره حكومت سلطنتی را مستقر كنند. آنها تصمیم داشتند با غرب صلح كرده اما به جنگ با اتحاد شوروی ادامه دهند. در میان آنها افسران عالی رتبه ای وجود داشت که رهبری آنها با كنت كلاوس فن اشتافنبرگ، رییس ستاد مشترك ارتش های داخلی آلمان بود.
كلاوس فن اشتافنبرگ در افریقا در كنار مارشال رومل جنگیده بود و پس از یك جراحت شدید (یک چشم، دست راست و دو انگشت دست چپ) به آلمان بازگشته بود.
اشتافنبرگ در ملاقات با سه تن از چهره های برجسته مقاومت ( دکتر گوردلر که در صورت موفقیت طرح ترور هیتلر به سمت صدراعظمی آلمان خواهد رسید، ژنرال بک و مردی به نام ویتزلبن) پیشنهاد می کند برای اجرای عملیات خود از طرح والکیری استفاده کنند. والکیری نام عملیاتی بود که بدستور خود هیتلر برای جانشینی او در صورت مرگش برنامه ریزی شده بود .
بر اساس این طرح ژنرال فروم، فرمانده نیروهای ذخیره ارتش در صورت بروز هر حادثه ای برای پیشوا، زمام امور را در دست خواهد گرفت. ژنرال فروم پیشنهاد اشتافنبرگ و دوستانش را رد می کند، اما از لو دادن آنان به نازی ها نیز خودداری می کند.  ژنرال تراسکوو به خط مقدم جبهه فرستاده می شود و اشتافنبرگ در راس طرح ترور هیتلر قرار می گیرد.  اشتافنبرگ ابتدا همسر باردار و چها فرزند خود را به نقطه امنی می فرستد و سپس با دوستانش مشغول تدارک دقیق عملیات در روز 20 جولای می شوند.
نقشه به این صورت برنامه ریزی شده بود که پس از مرگ هیتلر ارتش ذخیره با 1200 نفر نیرو بفرمان ژنرال فروم به حرکت درآمده و پس از بازداشت افسران ارشد اس اس و گشتاپو (گروه وحشت ) و تصرف تمامی مراکز حساس شهر برلین ، کنترل پایتخت و در نتیجه کنترل کل کشور رو در عرض چند ساعت در اختیار بگیرند .
اشتافنبرگ با بمبی که در یک کیف دستی کوچک جاسازی شده بود وارد آشیانه گرگ-نام رمز سرفرماندهی هیتلر- شده كیف حاوی بمب را در نزدیكی هیتلر و در زیر میز کنفرانس می گذارد كه در اطراف آن هیتلر و ژنرال هایش نقشه ها را بررسی می كردند. او سپس به بهانه یك تماس تلفنی خارج شده و فورا عازم برلین می شود تا پس از قتل هیتلر رهبری عملیات جایگزینی هیتلر را بعهده بگیرد. اما درست قبل از عمل کردن چاشنی تاخیری و انفجار بمب پای یكی از افسران که می خواست نقشه جنگ رو برای پیشوا توضیح دهد به كیف می خورد و او كیف را برداشته و آن را در فاصله دورتری قرار می دهد ،درست دقایقی بعد وقتی انفجار رخ داد چهار نفر کشته شدند و 20 نفر مجروح شدند ولی هیتلر تنها دستش زخمی شد ، میزسنگی و قطور كنفرانس مانند یك حفاظ مانع از كشته شدن هیتلر و باقی ژنرال ها شده و او فقط جراحتی سطحی می بیند.
بمب منفجر شده و اعضای کمیته مخفی برای بازداشت نازی ها و به دست گرفتن قدرت به راه می افتند. اما خبر قطعی از مرگ هیتلر نرسیده و بسیاری دودل هستند  از جمله ژنرال فروم که از داده شدن فرمان آماده باش به نیروهای خود توسط اشتافنبرگ و دوستانش به خشم آمده و در مورد مرگ هیتلر هم دودل بوده از همکاری با کودتاچیان سر باز میزند، بناچار اشتافنبرگ ژنرال فروم را دستگیر می کندو ژنرال بک به فرماندهی نیروهای ذخیره منصوب می شود و شروع به بازداشت کلیه افراد اس اس و به دست گرفتن کنترل برلین می کند. همه چیز طبق برنامه ولی با کندی در حال انجام بود مشکل اساسی دودل بودن تمامی کودتاچیان بود که هیچ خبری دقیقی در رابطه با کشته شدن هیتلر نداشتند .  همپیمانان عاملان سوءقصد كه از سرنوشت هیتلر بی اطلاع بودند در به دست گرفتن قدرت تردید به خرج می دادند و این بزرگترین مشکل اشتافنبرگ بود،  در این هنگام ژنرال ورنر که برای بازداشت افسران عالی رتبه اس اس اعزام شده بود در یک تماس تلفنی با هیتلر از زنده بودن وی آگاه و از جانب شخص پیشوا دستور بازداشت اشتافنبرگ و کلیه همقطارانش را دریافت می کند.
ژنرال ورنر بعد از آزاد کردن افراد اس اس به سرماندهی اشتافنبرگ حمله کرده و تمامی آنان را دستگیر می کند. به ژنرال بک اجازه داده می شود تا خودکشی کند،  اما اشتافنبرگ، البریخت، هافتن و کوئیرنهایم دستگیر و پس از بازجویی به جوخه آتش سپرده می شوند. پیشوا  به اس اس ماموریت میدهد تا کلیه عاملین این کودتا را سریعا دستگیر و مجازات کند،  در این هنگام یکی از بزرگ ترین عملیاتهای پلیسی و اعتراف گیری در جهان برای ردگیری تمامی مخالفان داخلی نازی ها شروع می شود  و در ک
متر از 24 ساعت تعداد زیادی از کودتاچیان دستگیر می شوند.  آدمیرال ویلهلم كاناریس به اردوگاه مرگ فلوسنبورگ اعزام شده و در آنجا به دار آویخته می شود.  ژنرال تراسکوو نیز بعد از شنیدن خبر ناموفق بودن طرح با انفجار نارنجکی در برابر صورت خود به زندگیش خاتمه می دهد.  کوردلر و ویتزلبن به دار آویخته می شوند. در روز 14 اكتبر سال 1944 میلادی، مارشال اروین رومل كه با عاملان سوءقصد هم پیمان شده بود، ناگزیر به خودكشی می شود اما با توجه به محبوبیت بسیار او،  هیتلر برای رومل مراسم تشییع جنازه رسمی و ملی برپا می كند.  مدتی بعد ژنرال فروم نیز به دلیل اطلاع ندادن طرح توطئه گران پیش از وقوع، اعدام می شود.
در مجموع دست كم 200 خانواده از نظامیان اشرافی پروس توسط نازی ها كشته می شوند. هیتلر پس از این انفجار دچار سنگینی گوش و رعشه می شود که تا آخرین دقایق عمر آزارش می داد و این پایان آخرین اقدام به قتل هیتلر به قصد نجات آلمان توسط نیروهای مقاومت است. یک سال بعد هیتلر با رسیدن نیروهای متفقین به دروازه های برلین خودکشی می کند.
ماجرای طرح والکیری و اقدام سرهنگ اشتافنبرگ جزو استثنا ها بود. در حالی که محققان اقدام به 42 مورد سوء قصد علیه جان هیتلر را کشف و ثبت کرده اند که نزدیک به 15 مورد این اقدام ها به اجرا درآمد و ناموفق بود. این اقدام ها از سوی بسیاری از افسران و مردم آلمان صورت گرفت که دریافته بودند وجود هیتلر به قیمت نابودی کشور و ملت آلمان تمام خواهد شد، پس سوگندی که برای وفاداری به پیشوا خورده بودند را زیرپا گذاشته و در صدد کشتن وی برآمدند. اقدام اشتافنبرگ شاید به دلیل اینکه از سوی یک افسر به شدت میهن پرست- که یک چشم، دست راست و دو انگشت دست چپ را در جبهه از دست داده- صورت پذیرفت، تا این حد مورد توجه قرار گرفت.
“والکیری”ها در اساطیر اسکاندیناوی زنان زیباروی جنگاوری بودند که زره بر تن می کردند و سوار بر اسب در میدان جنگ به دنبال قهرمانان کشته شده می گشتند، آنها را به نزد “اودین” خدای بزرگ برده تا اودین برای جنگِ بزرگ سپاهی از سربازان شجاع و قوی داشته باشد. و همین گروه ویژه هیتلر نیز که قرار بود از مقرب ترین افراد و به عنوان ارتش نجات بخش باشد تبدیل به دستاویزی برای نابودی خود وی قرار گرفت.
گروه Valkyrie از دید اکثر مردم ، افرادی از جان گذشته و فداکار بودند ، از دید بعضی دیگر ( که تعدادشان زیاد نیست ) افرادی خائن به سرزمین خویش بودند که تنها برای منافع پوشیده خود می خواستند هیتلر را از سر راه بردارند. تاریخ وجهه های مختلفی دارد و به همین دلیل باید بی طرفانه نشان داده شود . این حق شماست که به تاریخ از دید خود نگاه کنید
کلاوس فیلیپ ماریا شنک گراف فون اشتافنبرگ (1944-1916) افسر آلمانی اشراف زاده و چهره شناخته شده طرح ترور هیتلر در 20 جولای 1944 است. طرحی که بر اثر یک تصادف ناکام ماند و اشتافنبرگ و بسیاری جان شان را بر سر آن باختند و اینک قهرمان های ملی آلمان محسوب می شوند. بدیهی است این قهرمان ها سر از فرهنگ عامه نیز در آورند و دست مایه کتاب ها و فیلم های زیادی نیز بشوند. دوستدارانش بنای یادبودی برایش ساختند و کتاب هایی نیز نوشتند. در فاصله سال های 1989 تا 2008 بیش از 3 فیلم مستند، دو فیلم سینمایی و یک مینی سریال توسط آلمانی ها درباره اشتافنبرگ ساخته شد، که از میان آنها مینی سریال جو بایر با شرکت سباستین کخ[بازیگر زندگی دیگران] و فیلم آلمانی هالیوودی والکیری با کارگردانی برایان سینگر و با بازی تام کروز در نقش اشتافنبرگ موفقیت بسیاری کسب کردند.
ماه‌ها پس از مرگ اشتافنبرگ، پنجمین فرزند او و نینا، کنستانز، در زندان متولد می‌شود. و نه ماه پس از مرگ شجاعانه‌ی او، برلین سقوط می‌کند و هیتلر در مخفیگاهش به همراه معشوقه‌ اش (اوا براون) ، خودکشی می‌کنند. ماگدا گوبلز، همسر گوبلز، لحظاتی بعد ابتدا فرزندانش و سپس خودش را با خونسردی می‌کشد تا فرزندانش شاهد دنیایی بدون پیشوا نباشند.  و اما در مکان اعدام کلنل اشتافنبرگ پلاکی برنزی و مجسمه‌ای به یاد او نصب شد. روی پلاک جملاتی به این معنا نوشته شده: تو سکوت و ترس را تاب نیاوردی، و پایدار ماندی، جانت را فدا کردی، برای آزادی، عدالت وافتخار.

از فرزندان اشتافنبرگ، برتولد ژنرال می‌شود و فرانز لودویگ موفق به عضویت در پارلمان آلمان و اروپا می‌گردد. کوچکترین دختر او، کنستانز، که هرگز پدرش را ندید در سال ۲۰۰۸ کتابی به یاد مادر نوشت که اتفاقا در آلمان بسیار پرفروش شد. مجله‌ی اشپیگل درباره‌ی این کتاب می‌نویسد: او در مقام یک دختر می نویسد  نه یک استاد،  و لحن دلچسب و ابزار قدرتمندی که بکار می‌گیرد. خواننده را با خود همراه می‌کند.
کنستانز نیز ازدواج کرده و اکنون ۴ فرزند دارد. نینا، همسر کلنل فان اشتافنبرگ در سال ۲۰۰۶ و در سن ۹۲ سالگی فوت کرد. وقتی در گفتگویی درباره‌ی شوهرش از او پرسیدند پاسخ داد: محافظه‌کاران می‌گویند او یک نازی خشن بود و نازی‌ها او را احیاگر محافظه‌کاری می‌دانند. اما درحقیقت، او هیچیک از اینها نبود ...

هاینتس هارمل ( Heinz Harmel )




هاینز هارمل( 29 ژوئن
1906_ 2 سپتامبر 2000) یک سرتیپ آلمانی بود که در جنگ جهانی دوم در بخش اس اس خدمت کرد.او صلیب آهنین و صلیب شوالیه مزین به برگ بلوط و شمشیر دریافت نمود که یکی از بالامرتبه ترین مدال های آن زمان بود.

تولد و شروع زندگی
هارمل در 29 ژوئن سال 1906
 در شهر متز در امپراطوری آلمان متولد شد.
پدر او پزشک نظامی بود و در هنگ 67 پیاده نظام در ماگدبورگ خدمت می کرد.به نظر هارمل یک شغل نظامی بهترین فرصت برای پیشرفت در زندگی بود بنابراین در سال 1926 داوطلب ورود به ارتش شد.او درخواست پیوستن به دسته ی پانزدهم هنگ پیاده نظام ششم را داده بود
اما یک مانع وجود داشت.قرار ورسای ارتش را محدود کرده بود و به هارمل اجازه نمی داد به راحتی وارد نیروهای فعال شود.هارمل مجبور شد در نیروهای ذخیره به خدمت بپردازد.در نیروهای ذخیره او به درجه ی سرجوخگی رسید.وقتی هیتلر در سال 1933 به قدرت رسید هارمل از ارتش به وافن اس اس منتقل شد و با درجه ی گروهبان یکمی فرمانده ی یک دسته را عهده دار شد.
در 30 ژانویه ی 1937 او به درجه ی ستوان دومی رسید و فرمانده ی جوخه ی هفتم لشگر اشتاندارت دوچلند در مونیخ شد.در 30 ژانویه ی سال 1938 هارمل، ستوان یکم شد.پس از الحاق اتریش به آلمان در 13 مارس سال 1938 او و نیروهایش به شهر کلاگن فورت( در جنوب اتریش) منتقل شد.در آنجا او فرمانده ی دسته ی نهم یک هنگ اس اس شد. در 30 ژانویه ی سال 1939، هارمل سروان شد.
در نبرد فرانسه هارمل با نیروهایش در هلند و و بلژیک جنگید و موفق به دریافت صلیب آهنین درجه 1 و 2 و همچنین نشان پیاده نظام شد.سپس هارمل به جنوب فرانسه رفت.در 1 ژانویه ی سال 1941 او فرمانده ی گردان دوم یک هنگ پیاده نظام اس اس شد.در آوریل سال 1941 او در نبردهای منطقه ی بالکان شرکت کرد.


وقتی در بلگراد بود به درجه ی سرگردی رسید.در ژوئن سال 1941 آلمان به شوروی حمله کرد.هارمل در بین نیروهای لشگر داس رایش (تحت فرماندهی کل سرلشگر پل هاوسر) در این عملیات شرکت کرد.بخاطر شجاعتش در نبرد، او در 29 نوامبر سال 1941 موفق به دریافت صلیب طلایی آلمان شد.
هارمل یکی از افسرانی بود که بیشترین مدال را در جنگ گرفت.در فیلم "پلی بسیار دور" بازیگر آلمانی هاردی کروگر نقش یک افسر اس اس با نام لودویگ را داشت که بر اساس زندگی هارمل تنظیم شده بود.هارمل نمی خواست نام او در فیلم برده شود.سرانجام این مرد بزرگوار 2 سپتامبر سال 2000 در شهر کرفلد( در غرب آلمان) درگذشت.

مدال ها و افتخارات
1.مدال سادتلند
2.مدال ممل
3.صلیب آهنین درجه 2(30 می 1940)
4.صلیب آهنین درجه 1(1 ژوئن 1940)
5.نشان پیاده نظام نقره ای(4 دسامبر 1940)
6.نشان جراحت مشکی( 21 مارس 1943)
7.نشان مبارزه تن به تن برنزی
8.نشان مبارزه تن به تن نقره ای(10 سپتامبر 1943)
9.مدال نبرد در جبهه ی شرقی( 15 آگوست 1942)
10.نشان تخریب تانک (31 مارس سال 1943)
11.صلیب طلایی آلمان(29 نوامبر 1941)
12.صلیب شوالیه(31 مارس 1943)
13.برگ بلوط برای صلیب شوالیه(7 سپتامبر 1943)
14.شمشیر برای صلیب شوالیه(15 نوامبر 1944)
15.نام او در 16 ژولای 1944 در رادیوی ارتش ذکر شد.

کارل دونیتس ( Karl Dönitz )




ﮐﺎﺭﻝ ﺩﻭﻧﯿﺘﺰ ﺩﺭ 16 ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ 1891 ﺩﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ .
ﻭﯼ ﺍﺯ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ
ﺑﻮﺩ. ﻧﺒﺮﺩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺁﺗﻼﻧﺘﯿﮏ ﺗﺤﺖ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺍﻭ ﺻﻮﺭﺕ

ﮔﺮﻓﺖ . ﺣﺪﻭﺩ 20 ﺭﺋﺰ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﻭﯼ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺋﯿﺲ
ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪ.ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻘﺸﺶ ﺩﺭ ﺣﻤﻼﺕ ﺯﯾﺮ
ﺩﺭﯾﺎﯾﯿﻬﺎﯼ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺍﻃﻠﺲ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎﺭ ﺟﻨﮕﯽ ﺑﻪ
10 ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺷﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﯼ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﺭﺳﻤﺎ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﻧﺎﺯﯼ ﻧﭙﻮﯾﻮﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺷﻮﻡ ﻧﻮﺭﻧﺒﺮﮒ ﺑﻪ
ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻧﺸﺪ .
ﻣﺤﻞ ﻣﺮﮒ ﻭﯼ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻫﺎﻣﺒﻮﺭﮒ ﻣﯽ
ﺑﺎﺷﺪ . ﮐﺎﺭﻝ ﺩﻭﻧﯿﺘﺰ 24 ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ 1980 ﺩﺍﺭ ﻓﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻭﺩ ﮔﻔﺖ








ﺩﺭ ﭘﯽ ﺧﻮﺩﻛﺸﯽ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺗﺼﺮﻑ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻟﻦ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻭ
ﺍﺭﺗﺶ ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺭﻭﺳﻬﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ
ﯾﻚ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ، ﺩﺭﯾﺎﺳﺎﻻﺭ ‏« ﻛﺎﺭﻝ ﺩﻭﻧﯿﺘﺲ Karl
Doenitz‏» ﻃﺮﺍﺡ ﺣﻤﻼﺕ ﺯﯾﺮﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺗﺎﻛﺘﯿﻚ ‏«ﻭﻭﻟﻒ ﭘﻚ‏» ﺍﺯ
ﺍﻭﻝ ﻣﺎﻩ ﻣﻪ 1945 ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺭﺍﯾﺶ ﺳﻮﻡ ‏( ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ‏) ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ
ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻛﺎﺑﯿﻨﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ‏« ﻛﯿﻞ ‏» ﺗﺸﻜﯿﻞ ﺩﺍﺩ ﻭ
ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻄﻊ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﺩﺍﺷﺖ. ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ
ﺩﻭﻧﯿﺘﺲ ﻫﻔﺘﻢ ﻣﺎﻩ ﻣﻪ 1945 ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻓﺎﺗﺤﺎﻥ ﺟﻨﮓ ‏( ﺑﺮﭘﺎﯾﻪ
ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻗﯿﺪ ﻭ ﺷﺮﻁ‏) ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺭﺍﯾﺶ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ . ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﻧﯿﺰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1939 ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﺎﻓﺖ. ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ
ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻏﺮﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻭ
ﻫﺎﻣﺒﻮﺭﮒ ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ، ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﯿﺪﻧﺪ.
ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺳﯽ ﺍﻡ ﺁﻭﺭﯾﻞ، ﺳﺎﻋﺘﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﻛﺸﯽ ﻛﻨﺪ، ﺩﺭﯾﺎ
ﺳﺎﻻﺭ ﺩﻭﻧﯿﺘﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﭘﻞ ﺟﻮﺯﻑ ﮔﻮﺑﻠﺰ

ﻭﺯﯾﺮ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ ‏(ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ‏)
ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ‏( ﺳﯽ
ﺍﻡ ﺁﻭﺭﯾﻞ 1945‏) ﺧﺒﺮﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺭ
ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻭﻃﻦ ﻛﻮﺗﺎﻫﯽ ﻧﻜﺮﺩ ﺩﺭ ﻣﻘﺮ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﻥ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ
ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﻛﺴﯽ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺯﻭﻟﺖ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ ﺑﺎﻭﺭ
ﻧﻜﺮﺩ. ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﯿﺘﻠﺮ ﺑﺎ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ
ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﻨﺪ . ﮔﻮﺑﻠﺰ ﻫﻢ ﯾﻚ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ
ﺧﻮﺩﻛﺸﯽ ﻛﺮﺩ

اسکادران JG 52




نشان اسکادران JG 52

موفقترین اسکادران جنگنده، شکاری نیروی هوایی آلمان نازی (لوفت وافه) در جنگ جهانی دوم با 10/000 برتری هوایی.
این اسکادران در سال 1939 تشکیل و در نبرد فرانسه و سپس بریتانیا مبارزات خود را آغاز کرد. با شروع عملیات بارباروسا در سال 1941 اسکادران JG52 به جبهه های شرق منتقل شد و بطور عمده در مناطق جنوبی، ارتفاعات اوکراین و آسیای مرکزی (مناطق آسیایی روسیه) بین سال های 1941 تا 1944 حضور داشت و بیشتر از ارتش گروه جنوب حمایت می کرد.
در ابتدای جنگ وظیفه ی JG52 محافظت از سواحل شمالی اروپا بود اما پس از باز شدن جبهه شرق و نیاز نیروی زمینی ارتش به پشتیبانی هوایی، این اسکادران وظیفه ای مهم و حیاتی را برعهده گرفت. تا 7 دسامبر 1941 از مجموع پیروزی های JG52 یعنی آمار 500 برتری هوایی، بیش از 320 عدد در جبهه های شرقی بدست آمده بود.

در طول سال های 42-1941 اسکادران JG52 در مقابل تهاجم گسترده ی نیروی هوایی شوروی قرارگرفت که بسیار بد آموزش دیده بودند و از مدیریت و سازماندهی مناسبی برخوردار نبودند. این فرصت مناسبی بود برای خلبانان ورزیده آلمانی تا آمار برتری های خود را افزایش دهند. شکارچیان آلمانی با توجه به تجارب نبرد فرانسه و بریتانیا به راحتی در اکثر نبردها پیروز میدان بودند.
JG52 بین ماه های ژوئن و دسامبر 1941 در ازای از دست دادن 49 جنگنده توانست 881 هواپیمای شوروی را سرنگون کند. اوایل سال 1942 به حمایت گسترده از نیروی زمینی در طول جبهه های شرق پرداخت و در این راه موفقیت های زیادی کسب کرد. خلبانان این اسکادران در این سال موفق به دریافت بیش از 20 مدال ارزشمند شجاعت و افتخار شدند. 8 نشان برگ بلوط برای صلیب شوالیه آهنی بخشی از این آمار خیره کننده بود.
از اکتبر 1941 گروهی از خلبانان نیروهای متحد آلمان (اسلواکی و کرواسی) پس از آموزش های لازم به JG52 پیوستند و در ادامه نبرد توانستند پیروزی های قابل توجهی کسب کنند. خلبانان اسلواکی تا سال 1943 توانستند 215 پیروزی هوایی را بدست آورند و خلبانان کرواسی تا اواسط سال 1944 بیش از 300 برتری هوایی در 5000 ماموریت جنگی را ثبت کردند.
JG52 تا مه 1942 (1500) برتری هوایی و تا ژوئن همین سال (2000) برتری را ثبت کرد. با توقف نبرد استالینگراد و شروع عملیات در قفقاز ، اواسط ماه جولای 1942 اسکادران JG52 مجهز به هواپیماه های (BF109-G) شد و در نوک پیکان تهاجم به کار گرفته شد. در این زمان تمامی اسکادران های شکاری بمب افکن آلمانی مجهز به دستگاه های ارتباط رادیویی بودند و به همین دلیل با کمک و راهنمایی پایگاه های زمینی می توانستند در زمان کوتاه و با دریافت اطلاعات لازم به اهداف هوایی یا زمینی حمله کنند، مسئله ای که نیروی هوایی شوروی از آن بی بهره بود




BF 109g


سپتامبر 1942، JG52 توانست 500 پیروزی دیگر بدست آورد. این اسکادران به طور مستقیم در مرحله نهایی نبرد استالینگراد حضور نداشت و اسکاردان JG54 به عنوان یگان جنگنده هوایی تایین شده و پیروزهای فراوانی در جبهه های استالینگراد بدست آورد. اوت 1942 در جنوب طی اوج حملات ارتش المان به منظور دستیابی به منطقه ی نفت خیز قفقاز JG52 بکارگرفته شد و اواخر سال 1942 به حمایت از ارتش چهارم زرهی آلمان پرداخت. در این سال خلبانان JG52 توانستند 4 نشان ارزشمند (برگ بلوط با شمشیر) برای صلیب شوالیه آهنی بدست آورند.
تا این زمان آمار JG52 به 4000 پیروزی هوایی رسید. نیمه اول سال 1943 در محور عملیاتی مناطق (کرت و کریمه) حضور داشت. اواسط مارس 1943 وظیفه مهم حمایت از خطوط دفاعی (ارتش17) که در حال عقب نشینی بود به JG52 سپرده شد.
20 آوریل 1943 پنج هزارمین (5000) پیروزی هوایی توسط تکخال آلمانی (سروان گنتر رال) برای اسکادران JG52 بدست آمد. جولای 1943 برای حضور در نبرد مهم کورسک به اوکراین منتقل شد. در این نبرد JG52 توانست 1000 پیروزی دیگر بدست آورد. آمار پیروزی یکی از تکخال های این اسکادران طی یک روز 12 برتری هوایی بوده است.
در این زمان نسل جدیدی از هواپیماهای شوروی مانند: (Yak9) و (LA5) وارد میدان های نبرد شد که باعث گردید سطح توانایی نیروی هوایی شوروی افزایش یافته و تلفات نیروی هوایی آلمان بیشتر شود. برخی خلبانان کهنه کار آلمانی در بین این کشته شدگان بودند.
اوت 1943 با خروج اسکادران JG3 از جبهه های نبرد روسیه، JG52 تنها اسکادران شکاری (دفاعی) مجهز آلمان در طول جبهه های شرقی بوده و بی وقفه به انجام عملیات های سنگین جنگی می پرداخت. در این زمان JG52 علاوه بر نبردهای هوایی به درگیری با نیروهای زرهی و گردان های تانک ارتش شوروی نیز مشغول بود.
ماه نوامبر 1943 با از دست دادن (کیف) خطر شکست و محاصره جبهه های جنوبی را تهدید می کرد. به همین دلیل JG52 برای کمک به خطوط دفاعی ارتش های جنوبی در این مناطق مجبور به اجرای مجموعه عملیات های گسترده ی پشتیبانی هوایی شد.



هرمان گراف درحال دریافت knight cross



دسامبر1943، JG52 هشت هزارمین (8000) پیروزی خود را بدست آورد. طی 60 روز 50 هواپیمای شوروی تنها بدست یک تکخال آلمانی شکار شد. مارس 1944 طی یک ماه در لهستان 500 هواپیمای دیگر شوروی توسط JG52 شکار گردید. 10 مه 1944 آمار برتری این اسکادران به (9000) رسید و در 2 سپتامبر 1944 این رقم به (10000) پیروزی افزایش یافت.
ماه مه 1944 سربازان آلمانی شبهه جزیره کریمه را ترک کردند. تا این زمان به علت درگیری های مداوم و آتش توپخانه ضدهوایی دشمن تلفات سنگینی بر JG52 وارد آمده بود. ارتش آلمان مجبور شد به رومانی عقب نشینی کند. در این مرحله رقیب جدیدی پا به میدان های نبرد هوایی علیه آلمان گذاشت: (USAAF) نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا.
اسکادران 15 نیروی هوایی آمریکا به بمباران حوزه های نفتی (پولیشت) رومانی پرداخت. طی 6 هفته JG52 به دفاع از این مناطق در مقابل بمباران های نیروی هوایی آمریکا مشغول بود و تلفاتی نیز بر USAAF وارد آورد. در این زمان عدم پشتیبانی لازم و نبود سوخت کافی بخش زیادی از جنگنده های JG52 را غیر عملیاتی کرده بود.
با آغاز نبرد نرماندی و تهاجم متفقین غربی، بخشی از جنگنده های JG52 به جبهه های غرب منتقل شد و این کار اسکادران مذکور را بیش از پیش ضعیف کرد. بهار 1945، JG52 در کنار اسکادران JG51 در چکسلواکی مستقر شد و به مقابله با ارتش شوروی پرداخت سپس به اتریش عقب نشینی کرد.
با پایان جنگ اسکادران JG52 تسلیم نیروهای آمریکایی شد. به دلیل توافق متفقین غربی با شوروی گروهی از افسران برجسته و خلبانان تکخال معروف JG52 به ارتش سرخ تحویل داده شده و در دادگاه های نمایشی شوروی به حبس های طولانی محکوم شدند. اکثر قریب به اتفاق پیروزی های JG52 در برابر نیروی هوایی شوروی بدست آمد، اما در روزهای پایانی جنگ این اسکادران با وجود کمبودهای شدید ضربات سختی بر نیروی هوایی آمریکا در اتریش وارد آورد.
به علت ازبین رفتن بیشتر مدارک بایگانی نیروی هوایی آلمان نازی، آمار پیروزی های هوایی JG52 دقیق و کاملا مستند قابل تایید نیست اما با توجه به مدارک برجای مانده و اظهارات افسران این اسکادران (10000 پیروزی هوایی و مرگ 678 خلبان دشمن) به عنوان آمار بدست آمده از این یگان ثبت گردیده.
برخی از خلبانان JG52 مدت 10 سال در شوروی زندانی بودند. اریش هارتمن تکخال افسانه ای آلمان تا سال 1955 در اسارت روس ها بود.
آمار خیره کننده ی اسکادران JG52 پس از جنگ بارها توسط محققین غربی و شوروی مورد بازبینی و مطالعه قرارگرفت. این بررسی ها به منظور روشن شدن دلایل موفقیت و عملکرد درخشان این گروه صورت گرفت.
JG52 تنها یگان نیروی هوایی آلمان بود که از ابتدای جنگ تا روزهای آخر در جبهه های نبرد حضور مداوم داشت. سال های آغازین جنگ برترین خلبانان لوفت وافه در این اسکادران ضربات شدیدی بر دشمنان آلمان وارد آوردند و تاکتیک های جدید نبرد هوایی را ابداع کردند. فرماندهان JG52 همواره جزو نخبگان ارتش آلمان نازی بودند.
اریش هارتمن (352 پیروزی)، گرهارد بارکهورن (301 پیروزی)، گونتر رال (275 پیروزی) و هرمان گراف با (212 پیروزی) از فرماندهان و تکخال های بسیار معروف لوفت وافه و اسکادران JG52 هستند.
سری هواپیماهای (BF109E-F-G-K) در JG52 مورد استفاده قرار گرفت.
بسیاری از خلبانان JG52 بدون استراحت یا بازنشستگی از پروازهای جنگی (عملیاتی) تا انتهای جنگ به نبرد پرداختند و در نهایت یا کشته شدند و یا به اسارت درآمدند

سازمان جوانان آلمانی ( Deutsches Jungvolk )




سازمان جوانان هیتلری


نام کامل : سازمان جوانان آلمانی

سال تاسیس : 1928

سال توقف : 1945

موسس : کورت گروبر

نوع سازمان : سیاسی

کشور : جمهوری وایمار آلمان
آلمان نازی

زیرشاخه : سازمان جوانان هیتلری

سازمان مادر : حزب نازی

نام های دیگر : تیم جوان ، سربازان جوان

شاخه های فعالیت : سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری ، ورزشی و ....

رده ی سنی : 10 تا 14 سال ( قبل از شروع جنگ جهانی دوم ، 10 تا 18 سال ( بعد از شروع جنگ جهانی دوم تا پایان آن )







سازمان جوانان هیتلری ، یک سازمان شبه نظامی آلمان نازی بود (از سال ۱۹۲۲ تا سال ۱۹۴۵) . شعار معروف جوانان هیتلری عبارت بود از : “خون و شرافت” . جوانان هیتلری ، در سال ۱۹۲۳ ، بیش از ۱۰۰۰ عضو ، در سال ۱۹۳۳ در حدود ۲٫۵ ملیون و در سال ۱۹۴۰ بیش از ۸ ملیون عضو داشت . جوانان هیتلری ، دومین گروه از قدیمی ترین سازمان های شبه نظامی نازی ها بود که یک سال پس از اس آ تاسیس گردید .


این سازمان از شاخه های زیر تشکیل می شد :

جوانان پسر از ۱۴ تا ۱۸ سال ، موسوم به شاخه Hitlerjugend proper
شاخه جوانترین پسران ، جوانان ۱۰ تا ۱۴ سال موسوم به شاخه Deutsches Jungvolk
اتحادیه دختران آلمانی

بنیاد و خاستگاه سازمان جوانان هیتلری :

اولین سازماندهی جوانان حزب نازی آلمان ، اتحادیه جوانان حزب نازی (Jugendbund der NSDAP) بود . تاسیس آن توسط حزب نازی در ۸ مارس ۱۹۲۲ اعلام شد و جلسه افتتاحیه آن نیز در ۱۳ می همان سال برگزار شد . در آوریل سال ۱۹۲۴ ، اتحادیه جوانان حزب نازی به جوانان آلمان بزرگ تغییر نام داد . یک سازمان جوانان دیگر در سال ۱۹۲۲ با نام ” جونگشتورم آدولف هیتلر ” تشکیل شد . مرکز آنها در مونیخ بود که وظیفه جذب و آموزش شبه نظامیان را بر عهده داشت .

در نوامبر سال ۱۹۲۳ ، پس از اینکه کودتای آبجوفروشی به نتیجه لازم نرسید ، گروه های جوانان نازی ظاهرا منحل شدند اما بسیاری از عناصر در حقیقت به صورت زیرزمینی به فعالیت خود ادامه می دادند و فعالیت های مخفیانه در قالب گروه های کوچک با نام های مستعار انجام می شد .

در چهارم جولای سال ۱۹۲۶ ، “جنبش بزرگ جوانان آلمانی” به اتحادیه جوانان هیتلری کارگران جوان آلمان تغییر نام داد . این رویداد یک سال بعد از اینکه حزب نازی مجددا سامان دهی شده بود ، انجام گردید . کورت گروبر نقش اصلی را در این سازماندهی مجدد و تغییرات جوانان هیتلری داشت . وی یک دانشجوی حقوق طرفدار هیتلر از ساکسونی بود .

پس از یک کشمکش کوتاه ، گروبر غالب شد و “سازمان جوانان آلمان بزرگ” او ، مهمترین سازمان جوانان حزب نازی شد . در جولای ۱۹۲۶ نام این سازمان به سازمان جوانان هیتلری تغییر یافت و برای اولین بار بخش جدایی ناپذیر SA شد . نام جوانان هیتلری پیشنهاد هانس سوروس زیگلر بود .

در سال ۱۹۳۰ سازمان جوانان هیتلری بیش از ۲۵,۰۰۰ عضو از ۱۴ سال به بالا داشت . یک بخش دیگر نیز در این سازمان برای پسران ۱۰ الی ۱۴ ساله تشکیل شد . دختران ۱۰ الی ۱۸ سال ، سازمان خود را داشتند که اتحادیه دختران آلمانی (Bund Deutscher Mädel) یا به اختصار BDM نام داشت.
جوانان هیتلری به عنوان “ابر مردهای آریایی” در آینده منظور می شدند . به اعضای این سازمان برای نبرد صادقانه برای رایش سوم آلمان ، انگیزه داده می شد . تاکید این سازمان بیشتر بر روی تمرینات فیزیکی و نظامی بود تا مطالعات آکادمیک . فدراسیون تربیت بدنی رایش و سازمان های دیگر فعالیت های ورزشی در آلمان نازی را ترویج و هماهنگی می کردند و بر برنامه های تقویت آمادگی جسمانی جوانان آلمانی نظارت می کردند .

پس از اینکه جنبش پسران پیشاهنگ از کشور های تحت سلطه آلمان برچیده شد ، سازمان جوانان هیتلری جایگزین فعالیت های آن شد ، هر چند از لحاظ فکری و محتوایی تفاوت های فراوانی میان این دو سازمان وجود داشت ، به طور مثال سازمان جوانان هیتلری بیشتر حول فعالیت های شبه نظامی و آمادگی جسمانی بود . یونیفورم ها و نشان های جوانان هیتلری ، بسیار شبیه اس آ بود .
تشکیلات :

جوانان هیتلری ، توسط اعضای بزرگسال تر رهبری و سازماندهی می شد و به طور عمده اعضا از بین ۱۴ تا ۱۸ سال سن داشتند . همچنین عضویت در سازمان جوانان هیتلری ، پله مهمی برای عضویت در اس اس تلقی می شد . اعضای سازمان جوانان هیتلری به دریافت سمبل پیروزی از طرف اس اس مفتخر شدند . اس اس از دو سمبل پیروزی به عنوان نشان خود استفاده کرده بود . این سمبل ها پیوند نمادین بین دو سازمان(جوانان هیتلری و اس اس) بود .

جوانان هیتلری به واحد های محلی در سطح جامعه گسترش یافت . این واحد ها دارای جلسات هفتگی ای بودند که در آن آموزه های مختلف نازیسم توسط رهبران بزرگسال گروه ارائه می گردید . رهبران منطقه ای هم به طور معمول راهپیمایی ها و رشته های ورزشی را که جوانان باید در آن شرکت کنند ، را سازماندهی می کردند .

بزرگترین گردهمایی جوانان هیتلری ، عموما یک رویداد سالانه در نورمبرگ بود که در آن اعضای حزب نازی از سراسر آلمان برای راهپیمایی تجمع می کردند . جوانان هیتلری ، پرورش می یافتند تا در آینده ، از رهبران حزب نازی باشند و از آن ها انتظار فداکاری های زیادی می رفت .
جوانان هیتلری ، چندین واحد برای توسعه افسران ورماخت در آینده تدارک دید و در خواست آموزش های تخصصی برای هریک از سلاح های دریافتی انجام شد . تفنگداران دریایی سازمان جوانان هیتلری ، بزرگترین این واحد ها بود و به عنوان یک نیروی کمکی برای کریگزمارینه (نیروی دریایی آلمان) عمل می کرد .

یک شاخه مهم دیگر از سازمان جوانان هیتلری ، جنبش جوانان کارگر (مددکار) آلمانی بود . این بخش از سازمان جوانان هیتلری برای میدان های آینده آماده می شدند که تکنسین ها و رهبران کارگری و فنی باشند . نماد این شاخه یک خورشید با صلیب شکسته بود .
جوانان هیتلری ، به طور منظم ماهنامه “اراده و قدرت” ، را منتشر می کردند . ماهنامه اراده و قدرت ، نشریه رسمی سازمان جوانان هیتلری بود که سردبیری آن را بالدور فون شیراخ بر عهده داشت . نشریات دیگر شامل “رفاقت”که نمونه دخترانه ای با نام Mädelschaft و یک سالنامه با نام Jungen eure Welt بودند.

برنامه دیگری تحت عنوان “کمپ خدمات کشوری” طرح گردید که مربوط به آموزش دخترانی بود که از “اتحادیه دختران آلمانی” انتخاب می شدند و دارای معیار های شخصیتی و اخلاقی بالایی بودند .







نشان جوانان هیتلری



جوانان هیتلری به عنوان “ابر مردهای آریایی” در آینده منظور می شدند . به اعضای این سازمان برای نبرد صادقانه برای رایش سوم آلمان ، انگیزه داده می شد . تاکید این سازمان بیشتر بر روی تمرینات فیزیکی و نظامی بود تا مطالعات آکادمیک . فدراسیون تربیت بدنی رایش و سازمان های دیگر فعالیت های ورزشی در آلمان نازی را ترویج و هماهنگی می کردند و بر برنامه های تقویت آمادگی جسمانی جوانان آلمانی نظارت می کردند .
پس از اینکه جنبش پسران پیشاهنگ از کشور های تحت سلطه آلمان برچیده شد ، سازمان جوانان هیتلری جایگزین فعالیت های آن شد ، هر چند از لحاظ فکری و محتوایی تفاوت های فراوانی میان این دو سازمان وجود داشت ، به طور مثال سازمان جوانان هیتلری بیشتر حول فعالیت های شبه نظامی و آمادگی جسمانی بود . یونیفورم ها و نشان های جوانان هیتلری ، بسیار شبیه اس آ بود






آدولف هیتلر و نوجوان عضو سازمان هیتلری

تشکیلات :
جوانان هیتلری ، توسط اعضای بزرگسال تر رهبری و سازماندهی می شد و به طور عمده اعضا از بین 14 تا 18 سال سن داشتند . همچنین عضویت در سازمان جوانان هیتلری ، پله مهمی برای عضویت در اس اس تلقی می شد . اعضای سازمان جوانان هیتلری به دریافت سمبل پیروزی از طرف اس اس مفتخر شدند . اس اس از دو سمبل پیروزی به عنوان نشان خود استفاده کرده بود . این سمبل ها پیوند نمادین بین دو سازمان(جوانان هیتلری و اس اس) بود .
جوانان هیتلری به واحد های محلی در سطح جامعه گسترش یافت . این واحد ها دارای جلسات هفتگی ای بودند که در آن آموزه های مختلف نازیسم توسط رهبران بزرگسال گروه ارائه می گردید . رهبران منطقه ای هم به طور معمول راهپیمایی ها و رشته های ورزشی را که جوانان باید در آن شرکت کنند ، را سازماندهی می کردند .
بزرگترین گردهمایی جوانان هیتلری ، عموما یک رویداد سالانه در نورمبرگ بود که در آن اعضای حزب نازی از سراسر آلمان برای راهپیمایی تجمع می کردند . جوانان هیتلری ، پرورش می یافتند تا در آینده ، از رهبران حزب نازی باشند و از آن ها انتظار فداکاری های زیادی می رفت .
جوانان هیتلری ، چندین واحد برای توسعه افسران ورماخت در آینده تدارک دید و در خواست آموزش های تخصصی برای هریک از سلاح های دریافتی انجام شد . تفنگداران دریایی سازمان جوانان هیتلری ، بزرگترین این واحد ها بود و به عنوان یک نیروی کمکی برای کریگزمارینه (نیروی دریایی آلمان) عمل می کرد .
یک شاخه مهم دیگر از سازمان جوانان هیتلری ، جنبش جوانان کارگر (مددکار) آلمانی بود . این بخش از سازمان جوانان هیتلری برای میدان های آینده آماده می شدند که تکنسین ها و رهبران کارگری و فنی باشند . نماد این شاخه یک خورشید با صلیب شکسته بود .
جوانان هیتلری ، به طور منظم ماهنامه “اراده و قدرت” ، را منتشر می کردند . ماهنامه اراده و قدرت ، نشریه رسمی سازمان جوانان هیتلری بود که سردبیری آن را بالدور فون شیراخ بر عهده داشت . نشریات دیگر شامل “رفاقت”که نمونه دخترانه ای با نام Mädelschaft و یک سالنامه با نام Jungen eure Welt بودند.
برنامه دیگری تحت عنوان “کمپ خدمات کشوری” طرح گردید که مربوط به آموزش دخترانی بود که از “اتحادیه دختران آلمانی” انتخاب می شدند و دارای معیار های شخصیتی و اخلاقی بالایی بودند .
پرچم های جوانان هیتلری :

واحد اصلی جوانان هیتلر به “بان” موسوم بود که تقریبا معادل یک هنگ نظامی تلقی می شد ، هر واحد بان دارای 2400 تا 3600 عضو بود که به 4 شاخه دارای حدود 600 عضو و بیشتر تقسیم می شد . بیش از 300 واحد بان در سراسر آلمان گسترش یافتند و هر کدام 6 هزار عضو داشتند . هر واحد بان یک پرچم با طراحی نسبتا یکسان را برای خود داشت ، اما اعضا با شماره های مخصوص به خود مشخص می شدند که در بالای سر عقاب نمایش داده می شد . پرچم ها دارای ابعاد 200 در 145 سانتی متر بودند .
عقابی که در مرکز بود از نشان امپراتوری پروس سابق گرفته شده بود.در یکی از چنگال های عقاب یک شمشیر و در دست دیگر آن یک چکش سیاه قرار دارد.این علامت ها اولین بار در گردهمایی حزب نازی در نورنبرگ استفاده شدند.شمشیری که در دست عقاب است نشان ناسیونالیسم است و چکش سیاه نماد سوسیالیسم.
عضویت در سازمان جوانان هیتلری :

سازمان جوانان هیتلر در اصل در مونیخ مستقر بود و در سال 1923 ، حداقل 1000 عضو داشت . در سال 1925 ، پس از سامان گیری مجدد حزب نازی ، تعداد افراد عضو سازمان ، افزون بر 5000 نفر گردید و 5 سال بعد این آمار به 25000 نفر می رسید . چند هفته قبل از رسیدن نازی ها به قدرت در سال 1932 ، اعضای حزب به حدود 107 هزار نفر و در سال 1933 به 2 ملیون و 300 هزار نفر رسید . این آمار با ادغام دیگر سازمان های جوانان با جوانان هیتلری بیشتر هم شد . بخش اعظمی از آن به سازمان جوانان پروتستان (یک سازمان جوانان وابسته به مارتین لوتر) مربوط می شد . این سازمان بالغ بر 600 هزار عضو داشت که در 18 فوریه سال 1934 با سازمان جوانان هیتلری ادغام گشت .
در دسامبر سال 1936 ، تعداد اعضای سازمان جوانان هیتلری از 5 ملیون نفر فراتر رفت و عضویت سرعت بیشتری به خود گرفت و تعداد بسیار زیادی از جوانان آلمانی عضو سازمان جوانان هیتلری بودند . در سال 1940 ، تعداد اعضا به 8 ملیون نفر رسید .در حین جنگ ، محاسبه این آمار و ارقام ، کمی دشوار شد .
به خاطر فراخوان جمعی برای عضویت در سازمان جوانان هیتلری ، و همچنین به خاطر کاهش شرط سن برای عضویت در این سازمان به 10 سال ، در آلمان فقط 10 الی 20 درصد قادر به عضویت در سازمان جوانان هیتلری بودند.




دیدار ادولف هیتلر از نوجوان و جوانان سازمان هیتلری





جوانان هیتلری در جنگ جهانی دوم :

در سال 1940 ، آرتور آکسمان جایگزین بالدور فون شیراخ به عنوان رهبر جوانان رایش (Reichsjugendführer) شد و رهبری سازمان جوانان هیتلری را بر عهده گرفت . آکسمان تلاشش را برای آمادگی گروه برای کمک به فعالیت های جنگی شروع کرد . بزودی اعضای این سازمان در آتش نشانی آلمان و کمک رسانی در شهرهایی که تحت بمباران متفقین بودند ، فعال شدند . اعضای سازمان جوانان هیتلری در ارگان های دیگه ای همچون سازمان خدمات پستی رایش ، راه آهن آلمان ، رادیو و خدمت در پدافند ضد هوایی حضور داشتند .
از سال 1943 ، رهبران نازی ، جوانان هیتلری را به سمت یک نیروی نظامی سوق دادند برای جایگزینی با قوایی که به دلیل تلفات جنگی آسیب دیده بودند . در سال 1943 ، لشکر دوازدهم پانزر اس اس-جوانان هیتلری ، تحت نظر سرتیپ اس اس فریتز ویت ، شکل گرفت . این بخش به عنوان یک لشکر زرهی اس اس به طور کامل مجهز شد و اعضای آن را داوطلبان بین 16 تا 18 سال از سازمان جوانان هیتلری ، تشکیل می دادند . این لشکر در طول نبرد نورماندی در برابر نیروهای انگلیسی و کانادایی در شمال کائن صف آرایی کرد .
وقتی ویت بر اثر تیراندازی های نیروی دریایی متفقین کشته شد ، سرتیپ اس اس کورت مایر ، جایگزین وی شد و در سن 33 سالگی ، جوانترین فرمانده لشکر آلمانی شد . از زمانی که با ترکیب عملیات باگراتشن و لووف ساندمیرتس در شرق و عملیات کبری در غرب ، تلفات ارتش آلمان افزایش یافت ، نیروهای سازمان جوانان هیتلری از بین جوان تر ها انتخاب می شدند . در سال 1945 ، معمولا اعضای با میانگین سنی 12 سال عضو سازمان جوانان هیتلری ، به فولکشتورم ملحق می شدند .
در آخرین روزهای جنگ ، جوانان هیتلری با حمایت آکسمان آخرین خطوط دفاعی آلمان را تشکیل می دادند و بنابر گزارش ها در میان شدید ترین نبرد ها حضور داشتند . هرچند فرمانده شهر برلین ، هلموث وایدلینگ نظر مساعدی نسبت به حضور جوانان در جنگ نداشت ، اما در آن اوضاع احوال حضور جوانان غیر قابل اجتناب بود . باقی مانده اعضای جوانان هیتلری که در برلین مقاومت می کردند ، توسط حملات شوروی از بین رفتند و به طرز بی رحمانه ای کشته شدند .
جوانان هیتلری ، پس از جنگ جهانی دوم :
سازمان ورولف (تاسیس : سال 1944) که در فعالیت های ضد متفقین نقش داشت ، پس از جنگ هم به فعالیت های خرابکارانه علیه متفقین ادامه می داد . اعضای سازمان جوانان هیتلری نقش عمده ای را در ورولف و مبارزه علیه متفقین حتی بعد از جنگ جهانی دوم ایفا کردند ایفا کردند .
سازمان جوانان هیتلری ، پس از جنگ جهانی دوم به عنوان بخشی از فعالیت های نازیسم زدایی ، توسط متفقین منحل گردید و برخی از اعضای آن به جنایات جنگی متهم شدند ، اما بخاطر سن کم این افراد گفته می شود که پیگیری جدی برای محاکمه این افراد انجام نشد . (اما عده ای از این جوانان که در نبرد برلین حضور داشتند به طور وحشیانه ای توسط ارتش سرخ کشته شدند)
سازمان جوانان هیتلری ، یک سازمان جنایت کار در نظر گرفته نشد ، اما متفقین آن را تلاش نازی ها برای جذب جوانان به سوی نازیسم می دانستند . بسیاری از رهبران بزرگسال این سازمان در دادگاه توسط متفقین مورد بازجویی و محاکمه قرار گرفتند و بالدور فون شیراخ به 20 سال حبس محکوم شد .
تعدادی از شخصیت هایی که قبل ها عضو سازمان بوده اند ، مورد توجه رسانه ها قرار گرفته اند ، از جمله مانفرد رومل (پسر اروین رومل) ، هانس دیتریش وزیر امور خارجه سابق آلمان ، پاپ بندیک شانزدهم ، فیلسوف یورگن هابرماس و سر آخر همسر شاهزاده هلند کلاوس فون آمزبرگ .




۲۷٪ اعضای سازمان هیتلری را بانوان تشکیل میدادند


فعالیت های این زیرسازمان کپی شده از بسیاری از سازمان های دیگر برای آموزش های عمومی لازمه برای یک مرد بود و این سازمان قصد داشت تا برای آینده ی آلمان پسران را یک مرد تمام عیار به بار بیاورد و در این بابت انواع آموزش های سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری ، ورزشی و .... به آنان آموزش داده میشد و هرکس که از آن فارغ میشد یک مرد تمام عیار بود که میتوانست در سن 20 سالگی یک خانواده را اداره کند همانطور که در مدارس عروس ثبت نام دختران اجباری بود تا کار های لازمه ی زن در زندگی را آموزش ببیند و آلمان این برنامه ها را میریخت تا بتواند برای آینده ی کشورش نسلی آموزش دیده تحویل جماعت دهد تا دختران و پسران همدیگر را برای ازدواج و زندگی بهتر انتخاب کرده و به درستی از پس زندگی خود بربیایند ، بسیاری از پسران علاقه ی زیادی به ورزش ، کمپینگ و پیاده روی داشتند اما هدف اصلی این بود که با اصولی سیاسی ناسیونال سوسیالیسم آشنا و برای حضور در تظاهرات حزب نازی و رژه فرستاده شوند ، به طور هفتگی همه این آموزش ها در روز های خاص انجام داده میشد و اگر اعتقادات پدران و مادرانشان ضد نازی بود مقامات از پسران تشویق میکردند ، هنگامی که آلمان نازی در جنگ جهانی دوم گرفتار شد آماده سازی عمومی نظامی افزایش یافته بود و در پایان سال 1940 آموزش تیراندازی با انواع تفنگ ها حتی ضد تانک ها و سلاح های سنگین و شرکت در مانور های زمینی اجباری بود






ثبت نام جوانان هیتلری به معنی واقعی کلمه به معنی سربازی و خدمت زیر پرچم برای آنان بود و علاوه بر خدمت سربازی در سن 18 سالگی پسران ابتدا باید این برهه از زمان را طی کرده و سپس به خدمت سربازی بروند و با این حال خیلی از بچه ها و خانواده ها بودند که این کار اجباری را دوست نداشتند ، به 10 نفر از پسران یگ گروه میگفتند که رهبری این گروه ها را پسران بزرگ تر برعهده میگرفتند ، در آن جا پسران از همان اول نوجوانی سوگند هیتلری برای وفاداری به او میخوردند که این سوگند عبارت بود از : " خون نشان دهنده ی پیشوای ماست ، من قسم میخورم که تمام قدرت خود را برای نجات کشورم و پیشوایم آدولف هیتلر به کار ببرم ، من مایل به رها کردن خانه و زندگی برای کمک به هیتلر و خدا هستم " ، Der Pimpf مجله ی پسران نازی بود که اغلب جنبه ی تبلیغاتی داشت و برای اولین بار در سال 1935 به عنوان مجله ی Mergen ظاهر شد اما در سال 1937 با نام Der Pimpf به کار خود ادامه داد و فرکانس انتشار آن نیز با شروع جنگ جهانی دوم زیاد شد و در آن شامل اندر احوالات سربازان کوچک هیتلر بود و تاریخ و زمان آخرین موضوعی که ارائه شد این بود که پسر بچه های نوجوان آن میتوانند در گردان 12هم اس اس که گردان پانزر ها بود عضو شوند و همتای آنان که دختران باشند فاقد چنین مجله ای بودند





یونی فرم آن ها بسیار شبیه به یونی فرم جوانان هیتلری بود ، لباس تابستانه ی آنان شورت سیاه و پیراهن قهوه ای مایل به زرد با جیب و یقه ی جمع و دستمال گردن سیاه و پوشش سر در اصل با یک کلاه بره که گذاشتن آن زیاد واجب نبود ، یونی فرم زمستانه ی آن ها نیز یک دست سیاه و با همان کلاه سیاه بود که یونی فرم تابستانه ی آنان تا حدودی شبیه به یونی فرم سازمان اس آ و یونی فرم زمستانه ی آنان نیز شبیه به یونی فرم اس اس بود ، نماد آنان یک S با خط های صاف به معنی Seig Rune در پس زمینه ی سیاه که نماد ویکتوری پیروزی بود و این نماد علاوه بر پرچم بودن بر روی بالای آستین سمت چپ پیراهن برای یکنواخت نشان دادن آن ها دوخته میشد
علاوه بر آموزش های نظامی تلاش میکردند تا با جمع آوری مواد قابل بازیافت مانند کاغذ و آهن پاره برای دفاع غیرنظامی کمک کنند و در سال 1944 که بخش Volkssturm راه اندازی شده بود از پسران به عنوان شبه نظامی در گردان های آن استفاده شد ، در تئوری خدمات به آن اکثرا پسران تا سن 16 سال وظیفه ی خدمت به آنان را داشتند و از این سن به بالا مستقیم به لب خط مقدم فرستاده میشدند و اکثرا دارای سلاح های ضد تانک و ضد زره بودند و از فن بزن در رو استفاده میکردند و شواهد عینی از نبرد برلین در آوریل 1945 بود که میگفتند پسران با همان یونی فرم رسمی با شلوار کوتاه میجنگیدند ، با تسلیم آلمان در سال 1945 و شکست در نبرد برلین این سازمان همانند اکثر سازمان های دیگر آلمان متوقف شد و فعالیت در آن و دیگر سازمان های مهم حزب نازی در 10 اکتبر 1945 توسط شورای کنترل متفقین غیر قانونی اعلام شد


درباره سایت
نویسندگان
امکانات سایت

تصاویر منتخب

nazism

National Socialism